این شماره: از هرچه بترسیم، همان به سرمان می‌آید!

ادامه مطلب


در فیزیک، قانونی به نام «سینرژی» وجود دارد که می‌گوید: ‌«انرژی کل، از مجموع انرژی اعضا بیشتر است.» در شریعت، ما هم تأکید شده که دست خداوند با جماعت است. حال تصور کنید اگر انرژی ذهنی هزاران همراز، که شما هم یکی از آن‌ها هستید، کنار یکدیگر قرار بگیرد، چه انرژی عظیم و مثبتی تولید می‌شود!

مهم نیست شما اکنون در کدام کشور، شهر یا روستا و با چه فاصله‌ای از یکدیگر هستید، همین که همه ما با هم روی موضوعی تمرکز و دعا می‌کنیم و با هم همدل می‌شویم، انرژی‌هایمان در هستی همسو می‌شود و این سینرژی می‌تواند کارهایی شگفت‌انگیز انجام  دهد. چه‌بسا افکار و انرژی مثبت شما در همین ماه، موجب ازدواج موفق و شیرین بسیاری از جوانان، گشایش کار، تغییر و تحول مثبت جمعی، بهبود رابطه زوج‌ها، موفقیت تحصیلی و کاری و از همه مهم‌تر، شفای بسیاری از بیماران شود.

برای این منظور ساعت 22 انتخاب شد تا با فراغت از شلوغی‌های روز، با دلی آرام، همدل و همراه هم شویم. پس وعده دیدار، هر شب رأس ساعت 22؛ بیست و دو یعنی با هم دعا کنیم.

اگر نیاز به دعا و همدلی همرازان دارید، خواسته‌تان را به شماره 300072000 پیامک کرده و در ابتدای پیام، عدد 22 را درج کنید.

ادامه مطلب


دوست داری پولدار شوی؟ درآمدت را افزایش دهی و رفاهی بیش از رفاه امروزت کسب کنی؟ خوب، خوشحال باش؛ چون قرار است در مسیر درستی قدم برداری. مسیری  که قطعا تو را به فراوانی و ثروت می‌رساند...

ادامه مطلب


همه ما از جوان تا پیر آرزوهایی در سر داریم و دوست داریم که به همه آن‌ها دست یابیم. این خواسته‌ها محقق نمی‌شوند مگر آن‌که ابتدا در ذهن و روانتان به آرامش و ثبات‌فکری برسید. برای این کار باید از خانه و خانواده دور شويد و به‌تنهايي به طبيعت پناه ببرید و جايگاه واقعي خود را در اين كيهان پهناور پيدا كنيم....

ادامه مطلب


اشتباه من کجا بود؟

همیشه فکر می‌کردم که دیگران، یعنی همین پدر، مادر، مردم و اقوام، علت مشکلات و بحران‌های من هستند و در قضاوت‌هایم آنان همیشه متهمان اصلی بودند. هر اتفاق بدی که برایم می‌افتاد انگشت اتهام را به طرف همسر، دوستان، اقوام، خویشان یا ملتم می‌بردم؛ این تفکر جزئی از روحیه و خلق‌و‌خوی من شده بود. درواقع، این خلق‌وخو را از کودکی یاد گرفته بودم. یک بار هم نشد به خودم مراجعه کنم و به خود بگویم: «فلانی شاید علت مشکلات خودت باشی.» قطعاً این‌گونه زودتر به تحلیل درست می‌رسیدم، اما مگر ذهن والد من به‌راحتی قبول می‌کرد....

ادامه مطلب


دختری پرشور و سرحال، تنها، در رستوران نشسته و مشغول گاززدن به ساندویچ چیزبرگر داغ و خوشمزه‌اش است. هر لقمه‌ای که می‌خورد نگاهی به این سو و آن سو می‌اندازد و اگر نگاهش به نگاه کسی گره بخورد، لبخندی تحویل او می‌دهد...

ادامه مطلب


پسر کوچکی وارد مغازه شد. او جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد، سپس بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع به شماره‌گیردی کرد. مغازه‌دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می‌داد...

ادامه مطلب


هر چیز در این دنیا سرانجام روزی می‌میرد. شما در طنین گریه‌ نوزاد تازه به‌دنیا‌آمده می‌توانید شیون و زاری کسانی را بشنوید که سال‌ها بعد در سوگ او به‌عزا نشسته‌اند. عشق‌های آتشین جوانی زود‌تر از آنچه می‌پنداشتیم به سردی می‌گراید، صندوقچه‌ چوبی مادربزرگ در گوشه‌ اتاق می‌پوسد و از درون نابود می‌شود و سرانجام ستارگان فروزان آسمان‌ها در تاریکی کهکشان‌ها خاموش می‌شوند. به هر سو که بنگرید چیزی در حال نابودی است؛ گویی هرآنچه به‌دنیا می‌آید باشتاب به ‌سوی مرگ رهسپار می‌شود و این قانون بزرگ هستی است...

ادامه مطلب


گردش و پیاده‌روی کنار ساحل دریا و رودخانه‌، نگاه‌کردن به اقیانوس یا حتی آرام‌گرفتن در وان آب سرد حمام، به‌تنهایی می‌تواند قدرت جذب شگرفی در روح، روان و جسم ما ایجاد کند؛ اما به‌راستی چرا این‌گونه است؟ روان‌شناسان طی تحقیقات علمی خود پاسخ‌های جالبی به این سؤال داده‌اند:

اطراف ذهن بشر را آب احاطه کرده است؛ به‌گونه‌ای‌که ذهن انسان در آب جان می‌گیرد. برای اولین‌بار، این دانسته علمی را مجسمه‌ساز معروف «ایوان نامیرکی» در ساخت مجسمه خود به‌تصویر کشید...

ادامه مطلب


ما با جسم‌مان زندگی می‌کنیم، ولی اغلب مثل بیشتر داشته‌هایمان قدرش را نمی‌دانیم. حال زمان آن رسیده است که جسم را بهتر بشناسیم و باقی عمر با آن رفتار بهتری داشته باشیم! اما چرا ما تا این حد درباره بدن خود بی‌اطلاع و بی‌اعتنا هستیم؟

درست است که جسم جایگاه روح و جان ماست؛ با این حال نمی‌توان ادعا کرد که شادابی و سرزندگی تنها در بدنی سالم است؛ این قضیه تفاوت دارد و جریانی درونی و فراتر از جسم است.

حال چگونه جسم‌مان را به همراهی محترم، دوست‌داشتنی و باارزش تبدیل کنیم؟ روان‌شناسی به نام «ماری لیز رو» در این باره توضیحاتی می‌دهد.

ادامه مطلب


تابستان فصلی است که بسیاری از ما چشم انتظار آن هستیم؛ روزهایی آفتابی با شب‌هایی دل‌انگیز. در این فصل، دانش‌آموزان اوقات فراغت بیشتری دارند و خانواده‌ها برای تعطیلات برنامه‌ریزی می‌کنند. گویی هرگز قرار نیست تابستان به پایان برس؛ حتی من که استادی تمام‌وقت هستم بیش از ساعات دیگر سال فرصت استراحت پیدا می‌کنم...

ادامه مطلب


روز بدی نداشتم، اما شب، با وجود کلافگی زیاد نمی‌توانم راحت بخوابم.

صبح موقع سرکار رفتن، حسن‌آقا همسایه‌مان را دیدم و کمی از مسیر را با هم طی کردیم. فقط یک کلمه گفتم: «خُوب سحرخیز هستید» و همین! چشمتان روز بد نبیند، حسن‌آقا تا آخر مسیر، بدون این‌که نفس بگیرد، از خودش و چند نسل قبل و بعدش و همه خانواده‌اش، بدون جاانداختن حتی یک تو، گفت و گفت و گفت، و با افتخار چند توصیه هم به من کرد!

ساعت هشت صبح، راننده تاکسی با یکی از مسافران درباره تمامی مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ورزشی در حال بحث‌کردن بود و یکی دیگر از مسافران تمام تلاشش را می‌کرد تا به آن‌ دو بفهماند: «اگر هر کسی به وظیفه خودش درست عمل کند، همه چیز درست خواهد شد!» از او اصرار و از آن دو انکار که هیچ‌چیز درست نمی‌شود و هیچ امیدی نیست!

ادامه مطلب

همرازم، امروز من با آرامشی خاص روزم را آغاز می‌کنم. (تا فردا و پیامی دیگر انرژی مثبت همرازان پشتیبان شماست.)

ظرفیت ظرف

روزی مرد خسیسی ملانصرالدین را به خانه‌اش دعوت کرد و قدح بزرگ آشی را وسط سفره گذاشت. سپس خودش ملاقه‌ای به دست گرفت و قاشق کوچکی به ملانصرالدین داد و تندتند شروع به خوردن کرد. او هر چه تقلا می‌کرد نمی‌توانست زیاد بخورد. مرد صاحبخانه همین‌طور که می‌خورد، مدام می‌گفت: «آخ ترکیدم! مردم از خوشی!» بالاخره کاسه‌ی صبر ملانصرالدین سر ریز شد و قاشق را به زمین انداخت و گفت: «چند دقیقه ملاقه‌ات را به من بده، چون من هم می‌خواهم بترکم! بمیرم از خوشی!»

فرزانه‌ی ژرف‌نگر «جان راجر» بعد از شنیدن حکایت ملانصرالدین می‌گوید:

اگر فنجانیس کوچک زیر باران نگه دارید، به اندازه‌ی همان فنجان به شما خواهد رسید. اگر کاسه‌ی بزرگی را بگذارید، به اندازه‌ی همان کاسه در آن آب جمع خواهد شد. چه ظرفی در زیر باران رحمت خداوند گذاشته‌اید؟

(تا فردا و درسی دیگر با ما همراه باشید.)

می‌گفت...

چندین سال پیش درحالی آپارتمان دلخواهم را خریدم که تنها یک پارکینگ داشت. در آن زمان من دو خودرو داشتم و برای خرید پارکینگ دوم بنا به عللی باید شش ماه صبر می‌کردم. پس به ناچار می‌بایست یکی از خودروهایم را در کوچه پارک می‌کردم؛ اما کمی بعد، دریافتم که همسایگان طبقه بالایی‌ام، زن و شوهری مُسن (و البته بسیار ثروتمند) هستند. افرادی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند و تنها، سالی یکی دو بار در مدت کوتاهی برای رسیدگی به املاک و دارایی‌هایشان به ایران می‌آیند. آن‌ها دو پارکینگ داشتند که هر دو خالی بود. اتفاقاً در آن ایام، آن‌ها در ایران بودند.

روزی پیرمرد را دیدم و بعد از معرفی خود و احوال‌پرسی، تقاضا کردم که اگر امکان داشته باشد از پارکینگ خالی آن‌ها برای مدت کوتاهی استفاده کنم؛ تا زمانی‌که پارکینگ دیگرم آماده شود. اما او با قاطعیت جواب منفی داد و گفت درصورتی می‌توانم از پارکینگ استفاده کنم که هزینه شارژ یک‌ساله واحدش را بپردازم. با شنیدن این پاسخ من دهانم از تعجب بازماند.

او با وجود ثروت و تمول بسیار، فردی تنها و بی‌کس بود. درواقع دور و برش به‌جای این‌که پُر از دوست و آشنا باشد، پُر از پول و ثروت بود. تا این‌که... بعد از چند سال و در آخرین سال عمرش وقتی به ایران بازگشت، به‌یکباره دچار بیماری سختی شد و به‌دلیل تمول مالی، در یکی از بیمارستان‌های بسیار شیک و مجهز بستری شد. روزی به عیادتش رفتم. دیدم به جز همسر ناتوانش و خدمتکارش کسی دور و بر او نیست.

پیرمرد وقتی مرا دید انگار که به بزرگ‌ترین آرزویش رسیده باشد دستم را گرفتم و گفت: «ای کاش به‌جای این همه ثروت و ملک و املاک، دوستان و آشنایانی داشتم که اکنون و در لحظه آخر عمرم در کنارم بودند. حال که به گذشته برمی‌گردم، می‌بینم که در زندگی همیشه تنها بوده‌ام و هر رابطه‌ای را تنها بر مبنای پول می‌سنجیدم. برای همین است که هرگز دوستی واقعی نداشتم. اگر دوباره متولد شوم، می‌خواهم اطرافم پُر از دوست و آشنا باشد، نه فقط پُر از پول و ثروت. در این لحظات آخر، حتی تنها فرزندم نیز در کنارم نیست و...»

همرازم، در طی نظرسنجی از پانصد نفر، از آن‌ها پرسیده شد که دوست دارند اوقات خود را چگونه بگذارنند. بیش از 75 درصد آن‌ها پاسخ دادند: «من می‌خواهم با کسی وقت بگذرانم که دوستش دارم.»

جریان زندگی بسیار زودگذر است. در این میان، غنای زندگی ما در گرو روابطی است که با دیگران برقرار می‌کنیم. در پایان زندگی‌تان چه چیزی را بیشتر به‌خاطر خواهید آورد؟ آیا می‌خواهید دیگران شما را برای مال و ثروتی که جمع کرده‌اید بشناسند البته که نه. می‌خواهید دیگران شما را برای روابطی که با آن‌ها داشته‌اید بشناسند و این‌که چقدر آن‌ها را دوست دارید. می‌خواهید احساس کنید که دیگران شما را دوست دارند.

درواقع، این مردم هستند که لحظات زندگی ما را بهتر می‌کنند و مشکلات را برایمان آسان‌تر می‌سازند. متأسفانه امروزه، به دلیل زندگی پُرمشغله، با دیگران روابطی کاملاً سطحی داریم و همین باعث جدایی ما از یکدیگر شده است.

بیاییم با دیگران ارتباط بیشتری داشته باشیم، دوستان جدیدی برای خودمان بیابیم و روابط پُراحساسی را ایجاد کنیم؛ زیرا روابط پُراحساس، شفابخش‌اند و کیفیت زندگی‌مان را بالا می‌برند. قدر با هم بودن را بدانیم و بیشتر به همدیگر عشق بورزیم و هر رابطه‌ای را بر مبنای پول و درآمد نسنجیم. به‌یاد داشته باشید همیشه دوستان خوب و مؤثر، در مواقع ضرورت، همراهمان خواهند بود.

راز اول/14 سخن سردبیر/15 برنامه باشگاه همرازان/ 16 رازها در دل حکایت‌ها/ 18 با طلا باید نوشت/ 19 چرا قانون جذب برای شما جواب نمی‌دهد؟/ 20 22، ساعت همدلی/22 من با راز موفق شدم/23 الفبای هدف‌گذاری (2)/24 من پول جذب می‌کنم!/26 همرازم بدان/28 نشانگان/29 آیا تفکر مثبت زندگی را متحول می‌کند؟/30 طبیعت و آرزوها/32 شخص پرنده با پولش چه می‌کند؟/34 فراتر از هدفت تلاش کن/36 مدیران چه نیازی به روان‌شناسی دارند؟/38 نمایشنامه زندگی/40 لذت آخرین تصمیم/42 سپاس/44 موج مثبت نودوچهاری/45 چگونه دیگران را در اولین دیدار مجذوب خود کنیم؟/46 بهترین‌ها نصیب برترین‌ها می‌شوند!/48 هر روز به دنیا بیایید/50 گفتگوی سردبیر با آقای دکتر روستا/52 نوازش‌گیری از طبیعت/56 چگونه فوق‌العاده به نظر برسید؟/58 آب شما را به هوشیاری می‌رساند/60 یین ـ یانگ/62 به جسم‌مان احترام بگذاریم/64 دروغ واقعیت زندگی را تغییر می‌دهد!/66 با نگرش مثبت زندگی را به شوق بیاورید/68 ازدواج در فرهنگ‌های مختلف/70 مگر خیانت چه ایرادی دارد؟/72 الفبای زبان زرّافه/74 ایجاد عادت‌های خوب/76 نشانه‌های افراد وسواسی/78 چرا و چگونه بخندیم!/80 درخت‌ها، جادوی طبیعت‌اند/82 تعطیلات تابستان نزدیک است/84 افرادی‌که ما را کلافه می‌کنند/86 رازهای کنکوری‌ها/88 سلام همراز/90 مسابقه بهترین مقاله/91

 

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مجله راز میباشد.

طراحی و توسعه توسط شرکت نرم افزاری ستاره درخشان توانا