اگر جرئت داشته باشیم، اقرار می‌کنیم که هریک از ما فقط مشغول خواندن و ضبط مطالبی خوب، از منابعی مناسب همچون مجله «راز» هستیم! در حقیقت، ما نقش حافظه‌ای جانبی را ایفا می‌کنیم که با جمع‌آوری اطلاعاتِ خام، هرازگاهی، در جمعی خاص، مطلبی را به رخ دیگران می‌کشد و اَدای آدم‌های همه‌چیزدان را درمی‌آورد!

البته امروزه این رفتار در قالبِ هنر و تخصصی ویژه برخی را جَلد خود کرده و چنان آن‌‌ها را گرفتار کرده که از پیشرفتشان جلوگیری می‌کند؛ اما حتی خود این افراد هم متوجه این زوال تدریجی نمی‌شوند؛ زیرا به این ادعای توخالی دلخوش کرده‌اند!

ادامه مطلب


در فیزیک، قانونی به نام «سینرژی» وجود دارد که می‌گوید: ‌«انرژی کل، از مجموع انرژی اعضاء بیشتر است.» در شریعت، ما هم تأکید شده که دست خداوند با جماعت است. حال تصور کنید اگر انرژی ذهنی هزاران همراز، که شما هم یکی از آن‌ها هستید، کنار یکدیگر قرار بگیرد، چه انرژی عظیم و مثبتی تولید می‌شود!

مهم نیست شما اکنون در کدام کشور، شهر یا روستا و با چه فاصله‌ای از یکدیگر هستید، همین که همه ما با هم روی موضوعی تمرکز و دعا می‌کنیم و با هم همدل می‌شویم، انرژی‌هایمان در هستی همسو می‌شود و این سینرژی می‌تواند کارهایی شگفت‌انگیز انجام دهد. چه‌بسا افکار و انرژی مثبت شما در همین ماه، موجب ازدواج موفق و شیرین بسیاری از جوانان، گشایش کارها، تغییر و تحول مثبت جمعی، بهبود رابطه زوج‌ها، موفقیت تحصیلی و کاری و از همه مهم‌تر، شفای بسیاری از بیماران شود.

برای این منظور، ساعت 22 انتخاب شد تا با فراغت از شلوغی‌های روز، با دلی آرام، همدل و همراه هم شویم. پس وعده دیدار، هر شب رأس ساعت 22؛ بیست و دو یعنی با هم دعا کنیم.

اگر نیاز به دعا و همدلی همرازان دارید، خواسته خود را به شماره 300072000 پیامک کرده و در ابتدای پیام، عدد 22 را درج کنید.

ادامه مطلب


دو سال گذشته را صرف فهمیدن این موضوع کردم که مردم چگونه به رؤیاهایشان می‌رسند. هرکدام از ما در هر شرایط و سن و جایگاهی که باشیم، رؤیاهای خاص خود را داریم؛ اما بیشتر ما خیلی زود از رسیدن به آن‌ها ناامید می‌شویم، فراموش‌شان می‌کنیم یا فقط آن‌ها را با خود یدک می‌کشیم و برای به‌دست آوردنشان تلاشی نمی‌کنیم؛ بنابراین امروز می‌خواهم پنج روشی را برایتان بگویم که بدون هیچ تردیدی شما را به رؤیاهایتان نخواهند رساند!

اول: موفقیت یک‌شبه به‌دست می‌آید!

حتماً در این باره شنیده‌اید؛ این‌طور نیست؟!

برای مثال، فرد برنامه‌نویسی را فرض کنید که برنامه کامپیوتری خیلی خوبی می‌نویسد و به‌سرعت آن را با قیمتی بالا به فروش می‌رساند. وقتی از دور به زندگی او نگاه کنیم، با خود می‌گوییم: «او شانس بزرگی آورده و با نوشتن همین برنامه، به مدارج بالایی در حرفه‌اش رسیده است.»

ادامه مطلب


می‌گویند پادشاهی در خواب دید تمام دندان‌هایش افتاده‌اند. صبح روز بعد، تعبیرکنندگان مختلف شهر را صدا زد تا خوابش را تعبیر کنند. اولی گفت: «تعبیر خواب شما این است که مرگ تمام خویشاوندانتان را به چشم خواهید دید.» پادشاه به‌شدت از این تعبیر ناراحت شد و دستور داد آن شخص را به دار بیاویزند و بکشند. دومی گفت: «تعبیرش این است که عمر پادشاه از تمام خویشاوندانش طولانی‌تر خواهد بود.» پادشاه از این تعبیر به‌وجد آمد و کیسه‌ای پر از سکه به او جایزه داد. این در حالی بود که هر دو نفر مطلبی یکسان را بیان می‌کردند؛ اما با جمله‌بندی‌های متفاوت. در نتیجه دو تأثیر متفاوت دیدند!

ادامه مطلب


خانه‌تکانی رسمی خوشایند برای ورود به ایام نوروز است و به‌طور معمول، با نزدیک‌شدن به ‌روزهای پایانی سال، تمام افراد خانواده، به‌ویژه خانم‌های خانه، را به ‌تلاش و تکاپو وا‌می‌دارد. خانه‌تکانی برای بسیاری از خانواده‌ها آیین بسیار زیبا و دلپذیری محسوب می‌شود. اگرچه برای برخی نیز پر از حواشی ناخوشایند و گاه سردرگم‌کُننده است.

به‌جا‌آوردن این رسم دیرینه، همانند بسیاری دیگر از فعالیت‌ها، اصولی دارد که دانستن آن‌ها خالی از لطف نیست؛ بنابراین برای خاطرانگیزتر ‌کردن این فعالیت توصیه می‌کنیم که به نکات زیر توجه کنید:

ادامه مطلب


فادومو دایب نوزادی بسیار نحیف و بیمار بود که در بیمارستان کاتولیکِ اردوگاه آوارگان در شهر «تیکا» به‌دنیا آمد؛ یعنی، جایی که والدینش جزء شهروندان قانونی و رسمی کنیا به‌شمار نمی‌آمدند. به هر ترتیب، این نوزاد از مرگ نجات یافت. به همین دلیل، هم مادرش نام «تیکو» را بر روی او گذاشت که به معنای «شایسته» است؛ زیرا معتقد بود که اگر این کودک زنده مانده، حتماً شایستگی زندگی‌کردن را داشته است.

در سال 1989، دوهزار نفر از گروه‌های نژادی ساکنِ کنیا را به‌اجبار اخراج کردند و به سومالی بازگردانند. خانواده دایب نیز جزء این افراد بودند. فادومو، که اکنون 44 سال دارد، درباره آن روزها این‌گونه توضیح می‌دهد: «من در کنیا به‌دنیا آمده بودم؛ اما هرگز شناسنامه رسمی شهروندی این کشور را دریافت نکردم. با وجود این، همیشه در کودکی فکر می‌کردم که یک کنیایی هستم و کنیا کشور من است. در دوران نوجوانی، وقتی کاغذی به دستم دادند که می‌گفت: "باید به کشور خودت برگردی." خیلی تعجب کردم و شوکه شدم. هرگز این خاطره را فراموش نخواهم کرد؛ اما به‌هیچ‌وجه ناراحت نیستم؛ زیرا کنیا بهترین هدیه را به من داد. موطن اصلی‌ام را به من معرفی کرد و مرا به آنجا فرستاد.»

ادامه مطلب


«به‌راستی چگونه من هم می‌توانم به خواسته خود دست پیدا کنم؟ چه فرقی بین من و آدم‌های موفق دنیا وجود دارد؟ آن‌ها چه‌چیزی دارند که من ندارم؟ یا من چه‌چیزی ‌باید داشته باشم تا بتوانم از زندگی‌ام لذت ببرم و احساس رضایت درونی پیدا کنم؟!»

یک روز که از همه‌چیز خسته و ناامید شده بودم، بی‌هدف و بدون اراده از خانه بیرون زدم. در همان حال، به یکی از آهنگ‌های ذخیره‌شده گوشی تلفن همراهم گوش می‌دادم که خودم را بالای تپه‌ای مشرف به مرکز شهر دیدم. از فراز بلندی به پایین نگاه ‌کردم و قسمت شلوغ و پُرجمعیت شهر نظرم را به خود جلب کرد. آن قسمت از آسمان خاکستری‌رنگ و پر از غبار بود؛ اما بالای تپه، آسمان آبی‌رنگ بود و از شلوغی و ترافیک هم خبری نبود. سکوت اطراف تپه باعث شد ترجیح دهم صدای گوشی را ببندم و به ندای درونی‌ام گوش کنم و به سؤالاتش پاسخ دهم.

ادامه مطلب


در بخش‌های پیشین این مبحث، درباره ایمان‌داشتن، شجاعت آرزو‌کردن، تدارک دیدن مقدمات خواسته‌ها، قربانی‌کردن ترس‌ها و وابستگی‌ها و انرژی‌فرستادن صحبت کردیم. حال قوانین بعدی را می‌آموزیم:

ششمین فرمان: «صبرکردن»

برخلاف قانون‌های بی‌دردسری که آموختیم این قانون بی‌شک برای برخی طاقت‌فرساترین است! ما باید یاد بگیریم که برای رسیدن به خواسته خود صبر کنیم. هرچند به‌طور معجزه‌آسایی با ایمان‌داشتن به قانون جذب، به هدف خود نزدیک می‌شویم، بی‌شک رسیدن صد‌در‌صد به کامیابی به زمان بیشتری نیاز دارد.

فردی را درنظر بگیرید که ساعتش خراب شده است و برای تعمیر آن به ساعت‌سازی می‌رود. حال سه حالت مختلف پیش می‌آید. در حالت اول، فرد به مغازه می‌رود و می‌گوید: «همین الان ساعتم را تعمیر کنید.» در حالت دوم، فرد به مغازه‌دار می‌گوید: «ساعت من اینجا باشد، نیم ساعت دیگر می‌آیم. تا آن موقع حاضر باشد.» اما در این بین، حالت سومی هم وجود دارد که می‌گوید: «هروقت حاضر شد خبرم کنید.»

ادامه مطلب


بزرگ‌ترین مانعی که بر سر راه پیشرفت‌ شما وجود دارد خودتان هستید! بله، خودِ شما. در واقع، قدرتمندترین ابزار برای از میان برداشتن این موانع، تفکرات و اندیشه‌هایی است که در سر می‌پرورانید. افکار شما احساسات‌تان را ایجاد می‌کنند، احساسات شما اعمالتان را شکل می‌دهند و اعمال شما نتایج کارهایتان را رقم می‌زنند. بدین طریق افکار و اعمال شما چنان ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند که حتی می‌توانید اعمالتان را «افکار عملی» بنامید.

در این بین، دشوارترین کار این است: وقتی با موقعیتی منفی مواجه می‌شوید، افکارتان را تغییر دهید و باورتان را درباره آن قضیه مثبت کنید؛ برای مثال، به‌طور مرتب گله و شکایت می‌کنید که تعداد قبض‌هایتان زیاد شده و دیگر توان پرداخت آن‌ها را ندارید. در این شرایط، چگونه می‌توانید به دنبال راه‌حلی برای پرداخت‌کردن آن‌ها باشید؟! یا همواره از اندامتان ناراضی هستید و فقط عیوب بدنی‌تان را می‌بینید. در این حالت، با چه روحیه‌ای می‌خواهید به دنبال سلامتی و تناسب اندام بروید؟

ادامه مطلب


من مهدی کریمی ‌تفرشی رئیس هیئت‌مدیره تعاونی تولید‌کنندگان مواد‌غذایی هم‌صنف، رئیس هیئت‌مدیره مجتمع غذایی «گلها» و نایب‌رئیس خانه صنعت و معدن جوانان ایران هستم. اینجانب افتخار می‌کنم که در صنعت غذایی ایران، تنها دارنده نشان «شوالیه اروپا» هستم و امسال نیز صاحب عنوان پُرافتخار «مرد سال صنعت غذایی» ایران شدم. این اواخر هم در ایران «سفیر غذای سالم» و مشاور عالی هئیت‌مدیره چندین سندیکا، اتحادیه و مجامع مختلف صنایع غذایی شده‌ام؛ همچنین عضو «انجمن علوم و صنایع غذایی»، «انجمن علوم و فناوری غلات» و «اتحادیه کنسروسازان کشور» هستم.

در سال ۱۳۱۸، مرحوم پدر‌بزرگم، که اولین نسل «گلها» بودند، درست در زمان وقوع جنگ جهانی کار خود را در این زمینه آغاز کردند. در آن زمان، مردم ارزاق و مایحتاج غذایی خود را به زحمت فراهم می‌کردند. به‌صورتی‌که اگر فردی یک کیسه آرد داشت آن را کالای قاچاق محسوب می‌کردند و فرد را به‌عنوان محتکر دستگیر می‌‌نمودند. هرچند کار اصلی پدر‌بزرگم این نبود، با توجه به سختی‌های زندگی مردم و جو سنگین حاکم بر کشور، تصمیم گرفت ارزاق را به‌صورت بسته‌بندی‌های کوچک در اختیار مردم قرار دهد. سرانجام این کار آن‌قدر ادامه پیدا کرد تا این کار به‌صورت پیشه‌ای برای پدر‌بزرگم درآمد. بدین ترتیب این فعالیت تا پس از جنگ و تا زمان فوت ایشان در سال ۱۳۴۵ ادامه یافت.

ادامه مطلب


تجارب فراوان در زندگی به تک‌تک ما انسان‌ها آموخته که مسیری پُرتلاطم داشته‌ایم، داریم و خواهیم داشت. اگر شخصی اذعان کند که تمام مسیر زندگی‌اش را بدون هیچ سرعت‌گیری به‌راحتی و یکنواخت سپری کرده، کلامی باورناپذیر بر ‌زبان آورده است. حوادث، موانع و اتفاقات رخ‌داده در زندگی تک‌تک اشخاص حاضر بر روی کره زمین، شاید با دیگری متفاوت و شاید هم یکسان باشند؛ اما بی‌شک هیچ زندگی‌ای ‌راحت و بدون فراز و فرود نبوده است و هرکس به تعداد شمار روزها و سال‌های زندگی‌اش تجارب متعددی کسب کرده است. در حقیقت، تفاوت در چگونگی تحلیل و داشتن توانایی درک مسائل، مشکلات و موانع پیش‌آمده در زندگی است. گاه در زندگی، مسئله‌ای موجب توقف موقتی زندگی‌ ما می‌شود و در پیمودن مسیر دلخواهمان مانع ایجاد می‌کند. در این مواقع چه باید کرد؟ چگونه باید چرخ دَوار زندگی را دوباره در مسیر رسیدن به مقصد نهایی، که همانا کمال انسانی است، قرار داد و مفهومی زیبا و دلنشین به زندگی بخشید؟

ادامه مطلب


صبحی گرم و آفتابی از خواب بیدار می‌شوی. تابستان است، اما لازم نیست کولر را روشن کنی؛ چون دیوارهای خانه از پوشال‌هایی ساخته شده‌اند که در تابستان داخل خانه را خنک کرده و در زمستان آن‌ها را گرم نگاه می‌دارد.

پس از گرفتنِ دوشی دلچسب، با آبی که از نور خورشید گرم‌شده، به تراس خانه می‌روی و چند توت‌فرنگی و هلو می‌‌چینی؛ یعنی، همان میوه‌هایی که بدون کود شیمیایی آن‌ها را پرورش‌ داده‌ای. بعد هم برای صبحانه آن‌ها را نوش جان می‌کنی.

پس از اتمام صبحانه خوش‌طعم، ایمیل‌هایت را بررسی می‌کنی؛ اما خیالت راحت است که برق مصرفی لپ‌تاپت از پسماندهای صبحانه‌ات تأمین می‌شوند؛ آن هم با دستگاه هاضم زیستی که در زیرزمین خانه‌ات تعبیه کرده‌ای.

وقتی زمان کار فرا رسید سوار بر دوچرخه، در مسیرهای تعیین‌شده برای دوچرخه‌سواران، مسیر خانه تا محل کار را طی می‌کنی. این مسیرها امن، وسیع و در دسترس هستند. مسیر مخصوص دوچرخه‌سواری از میان جنگلی بدون کربن عبور می‌کند. جنگلی پر از درختان سربه‌فلک‌کشیده در سراسر شهر که به رفع گازهای گلخانه‌ای هوا کمک می‌کنند. از میان درختان بیرون می‌آیی و در طول علفزارهایی پوشیده از گل‌های وحشی پدال می‌زنی. در آنجا توربین‌های بادی عظیمی می‌بینی که در حال تولید برق هستند. وقتی پشت میز کار خود می‌نشینی، از دیدن مناظر پشت پنجره لذت می‌بری. همان‌طور که کار می‌کنی، نگاهت به دریاچه زیبایی می‌افتد که در آن قوهای دلربا شنا می‌کنند.

ادامه مطلب


در قلعه مبارک‌آباد قم، چندین خانه محقر گِلی برای خانواده‌های بی‌بضاعت ساخته شده بود. در اردیبهشت‌ماه سال 1340، من، مرتضي سلطاني، در یکی از تک‌اتاق‌های محقر اجاره‌ای همان‌جا به‌دنیا آمدم.

مادرم زنی روستایی و گیوه‌باف بود که با فروش گیوه‌هایش بخشی از مخارجمان را تأمین می‌کرد. من هم خیلی دلم می‌خواست به مادرم کمک کنم. برای همین شب‌های جمعه هر هفته، با تعدادی از بچه‌های هم‌سن‌وسال خودم برای شستشوی قبرها به قبرستانی در آن نزدیکی می‌رفتم.

روزی نزدیکی‌های عید نوروز، صدای در خانه بلند شد. به‌سمت در رفتم و آن را باز کردم و دیدم آقایی میان‌سال، در‌حالی‌که کلاه سیدی بر سر دارد، جلوی در ایستاده است. آن آقای سید چند اسکناس‌ دو تومانی و پنج تومانی به دست داشت و با دیدن ‌مادرم گفت: «از طرف خیرین شهر آمده‌ام. آن‌ها تشخیص داده‌اند که شما نیازمند هستید و چند بچه یتیم دارید. برای همین این پول‌ها را برایتان جمع کرده‌اند تا بتوانید در این ایام نزدیک عید خرجی داشته باشید و در مضیقه قرار نگیرید.»

ادامه مطلب


خولیو ایگلسیاس (julio iglesias) در ساعت دو بعدازظهر، 23 سپتامبر 1943 در زایشگاهی قدیمی واقع در خیابان مزون دپاردسِ شهر مادرید اسپانیا به‌دنیا آمد. وی بزرگ‌ترین فرزند پسر دکتر خولیو ایگلسیاس پوگاست.

خولیو ورزشکاری حرفه‌ای بود و در تیم فوتبال رئال‌مادرید در مقام دروازه‌بان ایفای نقش می‌کرد. از این رو، تمام هم‌وغم و آرزویش این بود که روزی فوتبالیستی حرفه‌ای و مشهور شود؛ ولی این آرزو هرگز او را از مطالعه و علاقه‌ به آموختن دور نکرد. پس از چندی، او در دانشگاه کومپلوسِ شهر مادرید تحصیلاتش را در رشته حقوق آغاز کرد.

اما در نیمه‌شب 22 سپتامبر، در بیست‌سالگی، به همراه تعدادی از دوستانش به سمت مادرید بازمی‌گشت که در راه دچار سانحه رانندگی شد و همین سانحه دشوار باعث شد او یک‌ سال‌ونیم نیمه‌فلج شود؛ به‌شکلی که پزشکان امید چندانی برای راه‌رفتن دوباره او نداشتند.

ادامه مطلب


همه در پی جواب اين پرسش هستند: «چه کرمی براي پوست من مناسب است؟»

این سؤال یکی از پرسش‌های متداول مردم برای انتخاب کرم مناسب است؛ زیرا نوع پوست هر فرد با دیگری تفاوت دارد. از این رو، هر پوستی کرم خاص خود را می‌طلبد.

امروزه با توجه به تنوع كرم‌‌های مختلف روز، شب، سِرُم‌ها و ماسك‌‌هاي متفاوت، پیداکردن كرمی مساعد برای صورت كار چندان آساني نيست؛ بنابراین هرکس با توجه به توصيه‌‌هاي متخصصان زيبايي، باید كرم مخصوص خود را انتخاب كند.

در این رابطه، مصاحبه‌ای مفید و مختصر با سارا مالر، مسئول شركت پرآوازه لوازم آرايشي ـ بهداشتي کلارینز، انجام داده‌ایم. در این گفت‌وگو، سارا رازهای تخصصي‌ای درباره كرم ايده‌آل صورت در اختیارمان قرار داده كه بی‌شک زيبايي پوست ما را تضمين خواهد کرد. این مصاحبه را با ما بخوانید:

ادامه مطلب


یک‌ بار نه، دو بار نه، سه بار نه، بلکه صدبار کابینت‌های آشپزخانه را تمیز می‌کند؛ یک بار با فلان شوینده قوی و بار دیگر با شوینده‌ای قوی‌تر! برای برق‌انداختن پنجره‌ها هم چند جور دستمال ردیف می‌کند که به‌نوبت باید استفاده شوند. از شستن فرش‌ها هم چیزی نگویم بهتر است. آن‌قدر پارو به فرش کشیده که هرلحظه گمان می‌رود تکه‌ای از فرش، از جا کنده خواهد شد!

دست‌های قرمز، ورم‌کرده و پوست‌پوست‌شده مادرم که با هزاران کرم مرطوب‌کننده هم نرم و لطیف نمی‌شوند، از دیگر داستان‌هایی است که هر‌ساله در شب‌های خانه‌تکانی آخر سال درگیر آن هستم. وسواس مادرم در خانه‌تکانی، آن‌قدر شدید است که من و پدرم هرگز دوست نداریم نوروز شود.

ادامه مطلب


محمدرضا دژکام هستم. روان‌شناس و مشاور ازدواج و خانواده، همچنین عضو انجمن روان‌شناسی، مشاوره ایران و عضو افتخاری انجمن صرع ایران. بیش از پانزده سال است که به کار تحقیق و نویسندگی مشغولم و تاکنون بیش از چهل کتاب نوشته یا ترجمه کرده‌ام.

من در ۲۴ فروردین‌ماه سال ۱۳۵۳ در محله سبلان تهران به‌دنیا آمدم. پدرم در کار تعمیرات و فروش موتورآلات کشاورزی و صنعتی بود و مادرم خانه‌دار. اولین فرزند خانواده هستم و پس از من نیز یک خواهر و یک برادر دیگر اعضای خانواده‌مان را تشکیل می‌دهند. در دوران ابتدایی، شاگرد بسیار خوب و ممتازی بودم و در دبستان «شهید واثقی» در خیابان محسن آزادی درس می‌خواندم؛ اما برای تحصیل دوران راهنمایی به مدرسه «رودکی» در خیابان معلم رفتم. به‌یاد دارم که در ‌آن دوره، از نظر علمی و معدل در سطح منطقه نفر برتر شدم.

ادامه مطلب


عشق حسی بسیار زیرک و فریبنده است و همه دوست داریم تجربه‌اش کنیم. برای همین مدام از خوشایندی احوال مردمانی سخن می‌گوییم که برای یک بار هم شده این حس ناب را در آغوش کشیده‌اند. البته برخی افراد هم دیدگاهی کاملاً متفاوت دارند. آن‌ها اشخاصی هستند که از درد عشق و هجران به ستوه آمده‌اند و تجربه آن را برای هیچ‌کس توصیه نمی‌کنند!

اما به‌راستی چه اتفاقی می‌افتد یا کجای عشق و عاشقی اشتباه است که علاقه و محبت آتشین و راستین آدمی به یک‌باره فروکش می‌کند؟! چه می‌شود که داستانِ لحظات دونفره، قدر و قیمتش چنان تنزل می‌یابد که حتی طراوت بارش باران نرم عاشقانه هم دیگر یادآور گرمای دو فنجان قهوه دیروز نیست؟!

ادامه مطلب


گاه کوهی از آتشفشانید، کینه درونتان موج می‌زند و خشمگین هستید؛ اما اکنون دقیقاً زمان آن است که پیش از انجام‌دادن هر واکنشی اندکی تأمل کنید. تمام انسان‌ها در زندگی خود حتی برای یک بار هم که شده شکست، ناامیدی و افسردگی را تجربه کرده‌اند. در این حالت، فرد احساس می‌کند که دنیا به آخر رسیده و از دست هیچ‌کسی کاری بر‌نمی‌آید. در نتیجه ترجیح می‌دهد که فقط تنها باشد و این جمله به ذهنش می‌رسد: «من از این زندگی متنفرم.»

اما به‌جای اینکه از کوره در برویم باید برای حل مشکلاتمان تلاش کنیم و بی‌شک باید راهی وجود داشته باشد که بتوانیم با مشکلات زندگی‌مان کنار بیاییم. در این بین، دلایل گوناگونی برای تنفر شما از زندگی وجود دارد؛ برای مثال، گاه در مسیر صحیح گام برنمی‌دارید و گاه هم به‌صورت ناخودآگاه از زندگی دیگران ایده می‌گیرید؛ حتی از کسانی که آرزوهایتان را کوچک می‌شمارند دوری می‌کنید؛ زیرا این افراد نمی‌توانند پیشرفت شما را ببینند و مانع شما می‌شوند؛ اما آدم‌های بزرگ همیشه کاری می‌کنند که شما احساس توانمندی کنید و شما را فردی بزرگ و موفق‌ می‌پندارند.

ادامه مطلب


امکان خرید فایل PDF مجله راز با قیمت ارزان فراهم شد ، لطفا به قسمت فروش آنلاین مراجعه کنید .

همرازم، تبدیل شدن به ثروتمندترین مرد جهان ارزشی ندارد، اگر در گوشه‌ای از قبرستان آرام گرفته باشی! اما اگر هر شب هنگام رفتن به رختخواب حس کنی کاری ارزشمند انجام داده‌ای، بی‌شک برایت مهم و لذت‌بخش است. (همرازم تا فردا و پیامی دیگر انرژی مثبت همرازان پشتیبان شماست.)

نجار یا قاضی؟

نجاری هنگام ساختن یک صندلی که متعلق به یکی از قضات بود، اهتمام زیادی به خرج می‌داد و در استحکام آن سعی بسیاری داشت. کسی به او گفت: «این اندازه دقت و موشکافی برای چیست؟»

گفت: «برای این‌که می‌خواهم روزی بر آن بنشینم.»

عاقبت نیز چنین شد، زیرا این نجار، شروع به خواندن و مطالعه‌ی علم حقوق کرد و پس از مدتی به منصب قضاوت رسید.

برای اثبات این‌که انسان در اراده‌اش آزاد است، محتاج هیچ برهان و منطقی نیستیم، زیرا هر انسانی به‌طور فطری احساس می‌کند که مختار و آزاد خلق شده است.

(تا فردا و درسی دیگر با ما همراه باشید.)

از میکل آنژ پرسیدند: «تو چطور می‌توانی از سنگ‌هایی ساده و بی‌روح چنین پیکره‌های زیبا، پُرابهت و گویا بسازی؟!» او پاسخ داد: «این پیکره‌ها همان زمانی هم که سنگی ساده‌اند همین شکل را دارند. من آن‌ها را به‌شکلی جدید درنمی‌آورم؛ بلکه قطعات اضافه دوروبرشان را برمی‌دارم تا سرانجام پیکره زیبا از دل آن همه سنگ اضافه دوروبر نجات پیدا کرده و ظاهر حقیقی خود را نشان دهد.»

لحظه‌ای به این جمله فکر کنید: پیکره از همان ابتدا هم به شکلی زیبا و پرپیچ‌وخم وجود دارد؛ اما در میان توده‌ای سنگ ساده و بدون شکل گیر اُفتاده است؛ پس پیکر‌تراش زُبده و توانا باید با چکش و تیشه به جان آن بیفتد و با ضربات فراوان و سوهان کشیدن‌های طولانی شکلی حقیقی آن را آشکار کند. آیا این نکته انعکاس زندگی خود ما نیست؟!

برای هریک از ما موفق‌ترین و بهترین شکل حیات درنظر گرفته شده است و جهان هستی حاضر است تمام نعماتش را به ما عرضه کند و بخش‌های گوناگون خود را به‌صورت پله‌ای از نردبان بلند ترقی روبه‌رویمان قرار دهد. در این میان، نکته مهم آن است که ما آستانه تحمل بالایی داشته باشیم. ما باید ضربات دردناک و جانگداز پتک‌های زندگی را تحمل کنیم، اره کشیدن‌ها را طاقت بیاوریم و دشواری‌ها و ناگواری‌ها را هرچند هم که سنگین باشند با درایت و هوشمندی پشت سر بگذاریم. البته قرار نیست تا ابد اسیر سختی‌های زندگی باشیم. از این رو، هنگامی‌که به اندازه کافی پخته شدیم مرحله سختی‌کشیدن به‌سر می‌آید و نوبت خوشه‌چینی خواهد رسید.

و مهم‌تر آنکه اگر در شرایطی نامناسب به‌دنیا آمده‌ایم یا به‌طور ناگهانی در میانه راه زندگی، در وضعیتی سخت قرار گرفتیم، نباید گمان کنیم که تا ابد به این سرنوشت محکومیم و ناچار به پذیرفتن آن هستیم؛ حتی اگر به‌ظاهر صدها سال با شخصیت آرمانی‌مان فاصله داریم، باید باز هم خودمان را همان شخص آرمانی بدانیم؛ همچون همان پیکره‌ بی‌نظیری که در میان توده‌ای عظیم از سنگ گیر اُفتاده و سرانجام پس از چندی صبر و تحمل و تلاش به موقعیت ایده‌آلش خواهد رسید.

شاید این جمله معروف را شنیده باشید: «هنگامی‌که در کوره قرار گرفتی آن‌قدر تحمل بیاور تا پخته شوی. سوختن را همه بلدند!»

همرازم، ایده‌آل خود را بشناس و تصویری شفاف از آن داشته باش. آستین‌ها را بالا بزن و در راه رسیدن به آن از هیچ کوششی دریغ نکن. در این میان، هرچه سختی و سنگینی از دنیا دیدی صبورانه طاقت بیاور و لبخندزنان از کنارش بگذر. به‌زودی دوران پیکره‌تراشی‌ات به‌پایان می‌رسد و به آنی تبدیل می‌شوی که عمری استحقاقش را داشته‌ای.

موفق باشی!

راز اول/16 چراغ سبز/17 با استاد محتشمی/19 همه‌فن‌حریف ولی هیچ‌کاره!/20 22، ساعت همدلی/22 درست اندیشیدن را بیاموزیم، نه اندیشه‌ها را.../23 5 راه برای کشتن رؤیاها/24 در دشواری‌ها و تردیدها مثبت فکر کن و مثبت عمل کن/28 عشقِ مارک و برند/30 رازهایی برای خانه‌تکانی امسال/32 من رئیس‌جمهور سومالی هستم!/34 چگونه من هم می‌توانم؟/36 ده+یکمین فرمان از نوع راز (قسمت سوم)/38 مرد نباش، مصمم باش، این فرصت را از دست نده/40 بچه‌هایی به لطافت باران/43 ایده‌ات را تمام کن!/44 شاهکار خلقت/46 کلیدهای طلایی کارآفرینی (قسمت سوم)/47 با دکتر مهدی کریمی تفرشی/48 بدلکاری، به قیمت جان/52 چه‌کسی زندگی‌ام را معنا می‌بخشد؟/54 جهان سبزِ رؤیاهای ما/56 سلطان ماکارونی جهان/58 یه تلنگر کوچولو/60 ده قانون طلایی انسان‌های موفق چیست؟/61 شش میلیون دلار هدیه به شما جوانان/62 این ده نکته را به‌خاطر بسپار/64 می‌خواهید مدیری میلیاردی باشید؟/66 چگونه پول‌دار شویم؟ (قسمت دوم)/68 لبخند بزن؛ همین‌قدر بی‌وقفه!/70 قانون جذب واقعاً جواب می‌دهد!/72 15 درس مهم از زبان یک 30 ساله/74 خولیو ایگلسیاس/76 بی‌کِرِم هرگز!/78 به سلامتی تازه‌مادرها/79 بخور و جوان بمان!/80 بامبو، خوش‌شانسِ قدبلندِ خانه!/81 رسالت من، نویسندگی و مشاوره/82 نقد و معرفی کتاب «40 فکر سمی»/84 امان از وسواس خانه‌تکانی!/86 یهویی عاشق نشوید/88 کاریکاتور/91 من از این زندگی سیرم!/92 جدول/93 مسابقه بهترین مقاله/94

 

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مجله راز میباشد.

طراحی و توسعه توسط شرکت نرم افزاری ستاره درخشان توانا