سه شنبه 7 مرداد 1393

آرشیو

باورِ موفقیت

مردی ناپدید شده بود، با وجود جستجوی بی‌وقفه، حتی جسدش پیدا نشده بود؛ اما شواهد و مدارک نشان می‌داد که آقای «م» او را به قتل رسانده است. مدارک کاملاً قانع‌کننده بود. در آخرین جلسه‌ی محاکمه، همه‌ی حاضران در دادگاه و هیأت منصفه می‌دانستند که آقای «م» گناهکار است. وکیل مدافع زرنگ و باهوش آقای «م» در آخرین دفاعش تصمیم گرفت هرطور شده موکلش را تبرئه کند؛ برای همین به در دادگاه اشاره کرد و گفت:‌ «خانم‌ها و آقایانِ هیأت‌منصفه! تا 60 ثانیه‌ی دیگر، این به اصطلاح جسد، کسی که شما باور دارید موکلم او را کشته است، از همین در وارد دادگاه می‌شود. حالا می‌توانید شروع کنید به شمردن!»

یک ثانیه، دو ثانیه، سه ثانیه، ده ثانیه، بیست ثانیه، سی ثانیه، چهل ثانیه، پنجاه ثانیه، 55، 56، 57، 58، 59 و بعد شصت ثانیه؛ اما هیچ‌کس وارد دادگاه نشد!

وکیل صدایش را صاف کرد و گفت: «خانم‌ها و آقایان، معذرت می‌خواهم که حرفم درست درنیامد، با این حال، خیره ماندن نگاه همگی شما به درِ دادگاه، این حقیقت را ثابت کرد که شما کمی شک دارید که آقای... به قتل رسیده باشد، چراکه اگر یقین داشتید موکلم او را کشته است، هرگز به در نگاه نمی‌کردید و حرف مرا جدی نمی‌گرفتید؛ بنابراین، شما باید رأی به بی‌گناهی موکلم بدهید.»

وکیل پس از ایراد دفاعیه‌اش، درحالی‌که پیروزمندانه گام برمی‌داشت، به صندلی‌اش برگشت.

هیأت‌منصفه وارد شور شدند و پنج دقیقه بعد بازگشتند تا رأی‌شان را اعلام کنند. سخنگو برخاست، رو به قاضی کرد و گفت: «هیأت‌منصفه متهم را گناهکار می‌داند!»

وکیل مدافع از کوره در رفت و با تحکم گفت: «چطور توانستید؟ من دیدم که همه‌ی شما به در نگاه می‌کردید و شک داشتید!»

سخنگو جواب داد: «بله آقا، حق با شماست. درواقع ما داشتیم به در نگاه می‌کردیم؛ اما به شما و موکلتان هم نگاه می‌کردیم و متوجه شدیم نه شما در را نگاه می‌کنید و نه موکلتان؛ حتی برای یک لحظه. دلیلش هم این است که هر دوی شما می‌دانستید چنین احتمالی وجود ندارد که کسی از در وارد شود. وقتی شما به آنچه می‌گفتید باور نداشتید، چطور ما می‌توانستیم آن را باور کنیم.»

همراز عزیزم، اگر به آنچه می‌گویید باور نداشته باشید، هرگز به آن نمی‌رسید. اگر در قلبتان باور نداشته باشید که می‌توانید به اهدافتان برسید، پس نتیجه‌ی آن محکوم به شکست است.

چیزی را که بر زبان جاری می‌سازید، باید به‌طور عمیق باور داشته باشید. مدام روی خودتان کار کنید و بدانید که موفقیت، حسی درونی است و برای کسب شادکامی و پیروزی، ابتدا باید به باور قلبی برسید. وقتی وکیل مدافع حرفی می‌زد که خودش باور نداشت، چگونه می‌توانست انتظار داشته باشد هیأت‌منصفه آن را بپذیرد؟! اگر چیزی می‌گویید و انتظار دارید دیگران آن را بپذیرند، ابتدا باید خودتان باورش کنید. باور به موفقیت خود، بزرگ‌ترین گام برای رسیدن به آن است.

سه شنبه 7 مرداد 1393

کارفرما و معمار

معماری پس از سال‌ها کار و تلاش تصمیم گرفت بازنشسته شود و به استراحت بپردازد؛ بنابراین او تصمیم خود را با کارفرمایش در میان گذاشت. کارفرما پس از شنیدن درخواستش، از او خواهش کرد که فقط یک کار دیگر برای او انجام دهد و سپس کار را ترک گوید، معمار ابتدا قبول نکرد اما با اصرار کارفرما با اکراه پذیرفت که به عنوان آخرین کار، خانه‌ای بسازد.

برخلاف گذشته او نظارت دقیقی بر روند ساخت خانه نداشت و سعی می‌کرد سریع کار را به پایان برساند، همین مسأله موجب شد تا آخرین پروژه‌ی کاری معمار با کیفیتی پایین به پایان برسد.

پس از آن که خانه آماده شد، معمار نزد کارفرما رفت تا کلید خانه را تحویلش دهد اما کارفرما کلید را پس داد و گفت: «خانه‌ای که ساخته‌ای متعلق به خودت است! می‌خواهم به پاس زحماتی که در این چند سال کشیده‌ای این خانه را به خودت تقدیم کنم!»

(تا فردا و درسی دیگر با ما همراه باشید.)

آرشیو

آرشیو

 

 

 
راز اول/13 برنامه‌ی باشگاه همرازان/14 22 ساعت همدلی/18 گفتگو با جک کنفیلد/20 خنده بر هر درد بی‌درمان دوا نیست/23 گردنبندی از دانه‌های مروارید/24 شش عادت مردمان شاد/26 مردان مجنون، زنان لیلی/27 سکوها را بسپار به دست لیدرها/28 12 راز موفقیت/30 با هم بودن و برای هم بودن/32 جمله‌های تأکیدی مثبت/34 جمله‌های تأکیدی مثبت همرازان/35 دو خط موازی را به هم برسانید/36 می‌خواهم، عاشقانه‌ترین خاطره باشم/38 از سفیدی گچ تا سیاهی زغال/39 تا می‌توانی بذر توانمندی بکار/40 مهارت حل مسأله/42 15 پیام برای 15 روز/43 طلاکوب/44
 
سلام همراز/66 آیا فرزندتان قدرت و اراده دارد؟/68 خانم‌ها بخوانند!/70 عشق، بی‌هزینه!/71 7 مرحله تا دستیابی به رؤیاها/72 ازدواج خوب را شما خلق می‌کنید!/74 آینده، ترسی ندارد!/75 از چه کارهایی انرژی می‌گیرید/76 زندگی با قرآن کریم/77 حکایت کوزه‌ي شکسته/78 مسابقه‌ي طنزانه/80 سالاد الویه/81 انتقادپذیری/82 به شمردن گوسفند نیازی نیست!/84 مواد غذایی مفید برای پوست/85 پرانرژی به خانه برگردید/86 رازهای دل شما/89 جدول/89 مسابقه بهترین مقاله/90
 
وقتی به تو گیر می‌دهند/45 به من بگویید چه کنم؟/46 پاسخ به من بگویید چه کنم/47 پیش به سوی سلامتی جسم و روان/48 می‌خواهم وابسته نباشم/52 عشق بیشتر، توقع کمتر/53 آیا خشم می‌تواند مفید باشد؟/54 آموخته‌ام که.../56 از صفر شروع کن/57 دیدگاهتان در مورد شادی چیست؟/58 در میان اتم‌ها روح بدمید/59 کتاب فراوانی و سپاسگزاری/60 کتاب فراوانی و سپاسگزاری همرازان/61 شربت آناناس/62 می‌خواهم تغییر کنم/64 چند لحظه با خودم/65

وب سایت جدید راز را چطور ارزیابی میکنید؟

 

افراد آنلاین : 1

بازدید امروز:127

بازدید دیروز:2,777

بازدید  این ماه : 20,697

بازدید کل : 9,297,861

آی پی شما : 54.237.77.181

 

 

برنامه‌ي باشگاه همرازان (با هم)

 

برنامه این شماره باشگاه همرازان:

سلام بر صبح

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

شش عادت مردمان شاد

 

در شرایط دنیای امروز شاید سخن گفتن از شادی و شاد بودن کمی دشوار باشد، شادی برای اغلب مردمان این زمانه لحظاتی بسیار زودگذر و ناپایدار است. اغلب افراد برای آن‌که شاد شوند هر روز به مهمانی می‌روند، خریدهای بی‌دلیل انجام می‌دهند، ساعت‌ها به تماشای برنامه‌های تلویزیونی می‌پردازند و به‌هرحال دست به هر کاری می‌زنند تا شاد شوند؛ اما همه در خلوت خود خوب می‌دانند که راضی، شاد و آرام نیستند.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

خنده بر هر درد بی‎درمان دوا نیست!

 

آورده‌اند...

روزی، روزگاری، مردی روستایی تصمیم گرفت الاغش را بفروشد. الاغ را به بازار برد و شروع کرد به تعریف کردن از آن: «این الاغ خوراکش کم است و توانایی‎اش بالا، قدرت زیادی دارد و بار زیادی حمل می‎کند؛ الاغ جوانی است و...»

روستایی برای تشویق دیگران به خرید الاغ، آن‌قدر از الاغ تعریف ‎کرد و از خوبی‌ها و محاسنش گفت که کم‎کم خودش هم باورش شد که الاغش چنین موجود بی‌مانندی است! برای همین با خود گفت: «الاغی که تا این اندازه باارزش و توانمند است، چرا خودم آن را نخرم!»

سپس افسار الاغش را به دست گرفت و به سوی خانه راهی شد!

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

از سفیدی گچ تا سیاهی زغال برای همسرم چیزی کم نگذاشتم اما…!

 

من تا جايي كه تونستم برای همسرم بهنوش همه‌چيز فراهم كردم تا اون راحت باشه. هر وسیله‌ی برقی جدید که به بازار اومده براش خریدم، سفرهای زیادی بردمش، سفرهایی که خیلی‌ها آرزوش رو دارن، چه امکاناتی که براش فراهم نکردم! شاید فکر کنید اغراق می‌کنم، نه! سه دونگ خونه رو به نامش زدم، براش ماشین خریدم و خیلی چیزای دیگه؛ اما بهنوش این کارها رو وظیفه‌ی مرد می‌دونه و این محبت‌ها به چشمش نمي‌یاد...

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

مردان مجنون، زنان لیلی

 

گفته‌اند كه روزي مجنون به اين نتيجه رسيد كه با ديدن ليلي هر آن‌چه ارزش ديدن داشته باشد ديده است پس نگه داشتن چشمانش ديگر سودی ندارد، برای همین تصميم گرفت فقط هرگاه ليلي  به دیدارش مي‌آيد، چشمانش را باز كند، در غير اين صورت نابينا باقي بماند، زيرا جز او چيزي ارزش ديدن ندارد و ادامه‌ي داستان را همه می‌دانیم.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

ازدواج خوب ناآگاهانه شکل نمی‌گیرد، شما خلقش می‌کنید!

 

بسیاری از افراد با این باور بزرگ می‌شوند که بین عشاق، یک کشش شیمیایی جادویی وجود دارد. عشق احساسی دلپسند و وصف‌ناپذیر و درنهایت فراسوی کنترل ما است. ما ناخودآگاه عاشق می‌شویم و هوشیارانه تصمیم نمی‌گیریم عاشق شویم. عاشق شدن، به‌سادگی رخ می‌دهد و ما شگفت‌زده به آن می‌نگریم.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

از چه کارهایی انرژی می‌گیرید؟

 

آیا تاکنون توجه کرده‌اید که همه‌ی انسان‌ها در طول زندگی خود مدام انرژی دریافت کرده و از دست می‌دهند؟ نیاز بشر به زنده ماندن و ادامه‌ی بقا، به کسب انرژی بستگی دارد؛ اما در این‌جا منظور از «کسب انرژی» دریافت انرژی حاصل از تغذیه‌ی روزانه با مواد غذایی لازم و ضروری نیست؛ بلکه مقصود دریافت گونه‌ی دیگری از انرژی است که بیشتر با ذهن و روح انسان ارتباط دارد. اهمیت این نوع انرژی و چگونگی دریافت آن اگر مهم‌تر از دریافت انرژی حاصل از مواد غذایی نباشد، کمتر از آن هم نیست.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

7 مرحله تا دستیابی به رؤیاها

 

آیا می‌خواهید به اهدافتان برسید؟ این هم راه‌حل:

کریس ویدنر می‌گوید: «بصیرت و بینش، قدرتی شگفت‌انگیز دارد و می‌تواند جهانی را به حرکت درآورد.»

آیا می‌توان دستیابی به رؤیا را به مراحل مختلف تقسیم کرد؟ این کار همیشه آسان و راحت نیست اما آن‌هایی که به اهدافی بزرگ دست یافته‌اند، اغلب همین کار را کرده‌اند؛ بنابراین اگر می‌خواهید موفق شوید، توصیه می‌شود با طی این مراحل، در جهت تحقق رؤیاهایتان گام بردارید

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

حکایت کوزه‌ی شکسته

 

در روزگاران قدیم، در سرزمین هندوستان باربری زندگی می‌کرد که کارش حمل کوزه‌های آب از رودخانه به خانه‌های مردم بود؛ درواقع با فروش آب، امرار معاش می‌کرد. او میله‌ای محکم را روی دوشش می‌گذاشت و دو سر آن را از دسته‌های روی کوزه می‌گذراند و بدین‌ترتیب، کوزه‌ها را هر روز چند بار به رودخانه می‌برد و برمی‌گرداند. یکی از کوزه‌ها مدت‌ها بود که ترک خورده بود و با این‌که باربر آن را در رودخانه پر از آب می‌کرد، اما در راه از ترک روی آن، آن‌قدر آب قطره قطره بیرون می‌چکید که وقتی باربر به مقصد می‌رسید، تنها نیمی از کوزه آب داشت.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

برای داشتن خوابی راحت به شمردن گوسفند نیازی نیست!

 

اگر ساعت سه صبح ناگهان از خواب بپرید و دیگر نتوانید به آن لحظالت شیرین بازگردید، بی‌شک از کمبود خواب تا آخر روز رنج می‌برید. راهکار عملی برای داشتن خوابی دلچسب چیست؟

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

وقتی به تو گیر می‌دهند چه می‌کنی؟

 

بی‌شک تاکنون برایت پیش آمده که کسی به تو گیر دهد و تو مات و مبهوت بمانی که چه بگویی و چه واکنشی از خودت نشان بدهی. به‌طورکلی، وقتی کسی با حرف‌های آزاردهنده‌اش تو را تحت فشار می‌گذارد و دلخور و عصبانی می‌کند باید حواست جمع باشد که چه چیزی را نگویی. سعی نکن با گفتن عبارت: «حرف تو حقیقت ندارد.» از خودت دفاع کنی یا حرف‌هایش را منکر شوی و بگویی: «من حرف‌هایت را قبول ندارم.»

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

پیش به سوی سلامتی جسم و روان

 

روان‌شناسی سلامت، شاخه‌ای از علم روان‌شناسی کاربردی است که سعی دارد از طریق رسیدگی به وضعیت روان، به سلامتی جسم نیز یاری رساند. پژوهشگران این دانش می‌کوشند علل بیماری‌های مزمن و جدی، از دیابت گرفته تا انواع سرطان، را شناسایی کنند تا دریابند هر ناراحتی و فشار روحی ممکن است به چه نوع بیماری جسمی تبدیل شود. خشم، حسادت، فشار شدید کاری، بی‌مهری، کمبود عاطفه و دیگر ناراحتی‌های روانی، در جسم، به میگرن، ام اس، کمردرد، شانه‌درد، سرطان، مننژیت و بیماری‌هایی مانند این‌ها تبدیل می‌شوند.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

عشق بیشتر، توقع کمتر

 

جین آستین می‌گوید: «از میان تمامی معامله‌ها، ازدواج تنها معامله‌ای است که در آن افراد بیشترین انتظار را از یکدیگر دارند؛ اما کمترین انرژی را صرف آن می‌کنند!»

حالا یک لحظه تأمل کنید و از خودتان بپرسید: «در یک هفته‌ی گذشته، یعنی از امروز تا هفته‌ی گذشته همین روز، چه توقعاتی از همسرتان داشته‌اید و چقدر انرژی عاطفی و عشق و محبتتان را صرف او کرده‌اید؟!»

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

دیدگاهتان در مورد شادی چیست؟

 

از دو استاد بنّای باتجربه خواسته شد بنای بزرگی را به کمک هم بسازند. یکی از آن‌ها منفی‌نگر، ناامید، ناراضی و مدام در حال شکوه و گلایه کردن بود؛ اما دیگری برعکس او، هر روز را باانگیزه‌ي فراوان آغاز می‌کرد و به زندگی، شور، اشتیاق و ایمان بسیاری داشت.

روزی از روزها یکی از دوستانشان برای دیدن آن‌ها به محل کارشان رفت و از آن‌ها پرسید: «اوضاع چطور است؟ کارتان خوب پیش می‌رود؟»

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

شربت آناناس خانم‌ها آماده کنند؛ آقایون نوش جان بفرمایند!

 

در این شماره، شربت «روابط عاشقانه» را آماده بفرمایید.

اصول روابط عاشقانه را در زندگی زناشویی خود بهکار گیرید.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

چند لحظه با خودم

 

کودک که بودم همیشه خبر خوش رفتن به مهمانی، قلب کوچکم را چنان لبریز از شور و هیجان می‌کرد که نمی‌دانم چگونه برای رفتن آماده می‌شدم. گاهی آماده شدنم طول می‌کشید، اما می‌دانستم قلب مهربان مادرم او را با صبوری منتظرم نگاه می‌دارد؛ می‌دانستم او باز هم با قدم‌های کودکانه‌ام همراه می‌شود. دوست داشتم مهمانی ساعات‌ها ادامه داشته باشد تا بیشتر بازی کنم و حتی شب همان‌جا بخوابم؛

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

می‌خواهم وابسته نباشم!

 

عاشقانه دوستش دارم. هر بار که قرار است به سفر برود مانند کسی هستم که عزیزش را از دست داده است. تحمل این شرایط برایم سخت است؛ آن‌قدر که تا چند روز از خانه بیرون نمی‎آیم. همه می‎دانند وقتی نیما به سفر می‎رود من حال و حوصله‎ی انجام هیچ کاری را ندارم. هرکسی در این مدت پیشنهاد تفریح و گردش را به من بدهد، دعوتش را رد می‎کنم. بعضی روزها آنقدر تحمل دوری‌اش برایم سخت می‎شود که از صبح تا شب گریه می‎کنم و غذا از گلویم پایین نمی‌رود.

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

به من بگویید چه کنم؟ با شوهر بی‌تفاوتم چه کنم؟

 

همسرم، مرد خوب و خانواده‌دوستی است. من و میلاد شش سالی هست که ازدواج کرده‌ایم و همان اوایل ازدواجمان ناخواسته بچه‌دار شدیم. با این‌که سن هردویمان کم بود، او خوب توانست نقش پدر بودن را ایفا کند؛ اما رابطه‌ی بینمان... رابطه‌ی‌مان هر روز کم‌رنگ‌تر و ضعیف‌تر و رفتارهای میلاد سردتر و مشکوک‌تر می‌شود. او هر روز حدود دوازده ساعت کار می‌کند و به محض این‌که از سرکار برمی‌گردد تمام مدت با تلفن همراهش مشغول است؛ یا پیام‌هایش را پاسخ می‌دهد یا تلفنی با کسی حرف می‌زند...

 

تاریخ درج مطلب: یک شنبه 29 تیر 1393

 

 

تمام حقوق این وب سایت متغلق به مجله راز می باشد و هرگونه کپی از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. شد .