به روی تغییر، آغوش بگشایید

فصل‌ها می‌آیند و می‌روند، تورم بالا و پایین می‌شود، مردم استخدام شده و باز برکنار می‌شوند؛ آیا ما از این همه اتفاق می‌آموزیم که قانونِ زیربناییِ جهان هستی بر تغییر و دگرگونی استوار شده است؟ نه! در عوض، خشمگین و عصبی می‌شویم. شايد به همسر خود بگوییم: «مثل دفعه اولی که دیدمت نیستی!» اين حرف را تنها به اين دليل مي‌زنيم كه نمی‌خواهیم لزومِ تغییر او را در گذر زمان و افزایش سن بپذيریم.

آیا ما به روی شرایط در حال تغییر، آغوش می‌گشاییم و متفاوت‌بودن دیگران را با خویشتن می‌پذیریم یا خیر؟! بي‌شك، مردمان خوشبخت به استقبال تغییرات می‌روند. آن‌ها هميشه می‌گویند: «چرا باید بخواهم زندگی‌ام در پنج سال آینده، مثل پنج سال گذشته‌اش باشد؟!»...

ادامه مطلب


در فیزیک، قانونی به نام «سینرژی» وجود دارد که می‌گوید: ‌«انرژی کل، از مجموع انرژی اعضاء بیشتر است.» در شریعت، ما هم تأکید شده که دست خداوند با جماعت است. حال تصور کنید اگر انرژی ذهنی هزاران همراز، که شما هم یکی از آن‌ها هستید، کنار یکدیگر قرار بگیرد، چه انرژی عظیم و مثبتی تولید می‌شود!

مهم نیست شما اکنون در کدام کشور، شهر یا روستا و با چه فاصله‌ای از یکدیگر هستید، همین که همه ما با هم روی موضوعی تمرکز و دعا می‌کنیم و با هم همدل می‌شویم، انرژی‌هایمان در هستی همسو می‌شود و این سینرژی می‌تواند کارهایی شگفت‌انگیز انجام دهد. چه‌بسا افکار و انرژی مثبت شما در همین ماه، موجب ازدواج موفق و شیرین بسیاری از جوانان، گشایش کارها، تغییر و تحول مثبت جمعی، بهبود رابطه زوج‌ها، موفقیت تحصیلی و کاری و از همه مهم‌تر، شفای بسیاری از بیماران شود.

برای این منظور، ساعت 22 انتخاب شد تا با فراغت از شلوغی‌های روز، با دلی آرام، همدل و همراه هم شویم. پس وعده دیدار، هر شب رأس ساعت 22؛ بیست و دو یعنی با هم دعا کنیم.

اگر نیاز به دعا و همدلی همرازان دارید، خواسته‌تان را به شماره 300072000 پیامک کرده و در ابتدای پیام، عدد 22 را درج کنید.

ادامه مطلب


در سال‌هاي گذشته، چندين کتاب درباره قانون جذب مطالعه کرده و نكاتي درباره امیدواری و تمرکز صحيح یاد گرفته‌ بودم. با كمك اين راهكارها، متوجه شده بودم كه با مثبت‌گرایی و ایمان‌داشتن به تحقق آرزوهایم می‌توانم واقعاً به آن‌ها برسم.

در جایی خوانده بودم كه روشن‌کردن شمع، مراقبه و دعا‌كردن در کنار آن، تأثير بسزایی در اجابت آرزو و تحقق دعا خواهد داشت؛ بنابراين من هم تصمیم گرفتم كه در هنگام مراقبه و تمرکز بر رؤیاهایم شمعی روشن کنم و آن را فانوس راه پرپیچ و خم اهداف خود نمایم.

ادامه مطلب


چند روزي بود که حواسم به‌شدت متوجه دستفروش دوره‌گرد آن طرف خیابان بود. او یک چرخ‌دستي و یک سینی داشت و در تابستان، روی همان چرخ‌دستی و سینی، مقداری میوه‌های درشت و رسیده مي‌گذاشت و در زمستان هم لبو و باقالی گرم می‌فروخت. داخل مغازه‌ام نشسته بودم و از پشت شیشه او را نگاه مي‌كردم.  از وقتی‌که به‌یاد داشتم فقط همان یک دست لباس کهنه را به تنش دیده بودم و دورادور هم شنیده بودم که از پدر و مادر پیرش مراقبت می‌کند. دست‌ِکم پنج سال بود که او را می‌شناختم و مي‌ديدم كه به‌جز این کار ساده و سطحی هیچ كار دیگری نمی‌كند.

ادامه مطلب


در تیرماه سال 1361، با به‌دنيا آمدن سینا، اعضاي خانواده امیری از شدت خوشحالی سر از پا نمی‌شناختند. چه مهمانی‌هایی دادند، چه سفره‌های رنگینی انداختند، چه قربانی‌هایی کردند و چه نذرهایی ادا نمودند؛ زيرا این كودك را خدا بعد از سه سال دعا، نذر و نياز و تمنا و امتحان‌كردن راه‌های مختلف پزشکی به آن‌ها داده بود. بي‌شك خوشحالی هم داشت؛ زيرا به‌دنیا آمدن سینا مانند معجزه بود!

ادامه مطلب


مدتی بود كه برای رسيدن به زندگی بهتر و كسب موفقیت، کتاب‌های گوناگونی را مطالعه می‌کردم. یکی از آن‌ها کتاب «راز» بود که مستندی نيز با همین نام از آن ساخته شد و به همين دليل، بسیار شناخته شده است.

در حين مطالعه کتاب «راز»، سعی می‌کردم که به راهکارهای اشاره‌شده در آن عمل کنم. به همين دليل، اندكي تجسم می‌کردم، سپس خودم را در حال رسیدن به خواسته‌هايم می‌دیدم و آن‌گاه درخواست‌هایم را به‌سوي کائنات می‌فرستادم؛ اما با وجود تمامي این تلاش‌ها، احساس مي‌كردم كه به‌خوبي به خواسته‌هايم دست نمی‌يابم. بدون شك بخشي از کار اشکال داشت که مانع رسیدن من به خواسته‌هایم می‌شد. می‌دانستم که باید خوش‌بین و مثبت‌اندیش باشم؛ اما نمی‌دانستم كه اين كار را بايد دقیقاً چگونه انجام دهم!

ادامه مطلب


پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه چیز ایراد دارد؛ از مدرسه گرفته تا خانواده، دوستان و... مادر‌بزرگ که در حال پختن کیک بود از پسر کوچولو ‌پرسيد: «آيا کیک دوست داري؟» و پسر کوچولو با اشتیاق فراوان گفت: «بله، خيلي.»

ـ روغن چطور؟

ـ نه حالم را به هم می‌زند.

ـ تخم‌مرغ چه؟

ـ نه!

ـ آرد چی‌؟ از آرد خوشت می‌آید؟ يا مثلاً جوش‌شیرین؟

ـ نه مادر‌بزرگ، به‌هیچ‌وجه!

ادامه مطلب


همراز عزیزم سلام، شاید شما هم کتاب‌های زیادی درباره موفقیت خوانده‌اید و دوره‌های زیادی را در اين زمينه گذرانده‌اید. شايد در کلاس‌ها و سمینارهای زیادی شرکت کرده‌اید و با هر تئوری و نظریه‌اي درباره موفقیت آشنا هستيد. شاید هم راه‌های زیادی را امتحان کرده باشید و تلاش‌های وافری در اين زمينه انجام داده‌اید؛ ولی در كل، از نتیجه به‌دست آمده برای خود راضی نیستيد!

ادامه مطلب


عوامل موفقیت «جک ما» بیلیونر خودساخته

«جک ما» (با نام چینی ما یون) در پانزدهم اکتبر 1964 در هانگزوی چین به‌دنیا آمد. وي در سال ۱۹۹۹ گروه «علی بابا» را تأسیس كرد و در حال حاضر، يكي از کارآفرینان، صنعتگران و مدیران ارشد اجرایی در چين است و در سمت مدیرعامل اجرایی و رئیس هیئت‌مدیره گروه «علی ‌بابا» فعالیت می‌‌كند.

در مارس ۲۰۱۴، «جک ما» با دارایی خالص ۱۰٫۸ میلیارد دلار در رتبه ششم فهرست ثروتمندترین افراد چین قرار گرفت؛ اما چند سال پيشتر، هنگامي‌كه همين فرد به دنبال شغلي برای خود مي‌گشت، قد کوتاه و ‌اندام لاغرش مانع از استخدام او در مجموعه رستوران‌های «کِی اف سی» شد! در همين دوران، امتحانات کالج را هم یکی پس از دیگری خراب کرد؛ اما سرانجام توانست با مدرك دبيري زبان انگلیسی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شود!

ادامه مطلب


در سال 1869، موهانداس در خانواده‌اي متوسط در هندوستان به‌دنيا آمد. پدرش شغلي در دولت محلي داشت و مادرش زني مذهبي و فداكار بود. او پسري خجالتي و كمي ترسو بود كه به‌سختي مي‌توانست با ديگران ارتباط برقرار كند و در بيشتر مواقع از مدرسه فرار مي‌كرد تا مجبور نباشد با هم‌كلاسي‌ها و معلمانش صحبت كند.

موهانداس صورتي داشت كه از زيبايي بی‌بهره بود و سياهي پوست و اندام لاغر و نحيفش بر زشتي‌اش مي‌افزود. در مدرسه شاگر درس‌خواني نبود و كمتر كسي از میان دوستان، آشنايان و معلمانش به آينده‌ وی اميد داشتند.

ادامه مطلب


هرگاه صحبت از فردي موفق به‌میان می‌آید، در ابتدا اين ذهنیت براي اكثريت مردم ايجاد مي‌شود كه او فردي با غرور كاذب است! شخصي كه در پي کامیابی‌هاي خويش خود را جدا از اکثریت جامعه مي‌داند؛ اما دیدار با آقاي اصغر شكوهمند، این استاد بزرگوار و فروتن، ما را با تفكري ديگر آشنا مي‌كند. جناب آقای اصغر شکوهمند داراي شخصیتی وارسته و فروتن بوده و از روحی سرشار از انگیزه و امید برخوردار است؛ روحيه‌اي كه لحظه به لحظه او را به پیش می‌برد و زندگی‌اش را هر روز در پله‌ای بالاتر از روز پيشين قرار می‌دهد. سخاوت و انسان‌دوستی باعث شده است که وي این خوشبختی را با دیگر هم‌نوعانش تقسیم کند و در مقام فردي کارآفرین، بیش از 250 نفر را صاحب شغل و مقام نمايد. او هرگز خود را مدیر یا رئیس مجموعه نمی‌نامد؛ بلكه خود را عضوی از خانواده‌ای 250 نفری معرفی می‌کند که تمامی اعضاي آن همچون خانواده‌اي حقيقي به یکدیگر علاقه‌مند هستند. اینک با این شخصیت برجسته و ارجمند به مصاحبه می‌نشینیم تا از گنجینه اطلاعات ايشان در مسیر کامیابی بهره‌مند شويم.

ادامه مطلب


بیایید نگاهی به گذشته بیندازیم، بازار توليد و فروش را بررسی كنیم و ببینیم كدام فروشندگان پيشرفت كرده‌اند و دليل آن چيست. از سوي ديگر، دلايل شكست فروشندگان ناموفق را بيابيم.

از دهه شصت تا كنون، در کل دنیا، چهره بازار تغيير كرده و تحولاتي عظیم در اين زمينه رخ داده است. اگر ما از این تغییرات درس نگیریم، موفق نخواهيم شد، بلکه هر روز ضعیف‌تر شده و بيشتر رو به شکست خواهیم رفت. در طول تاريخ، شرکت‌های عظیمی وجود داشتند که به بازار و تغییرات آن توجه نکردند و به همين دليل هم از چرخه تولید و فروش حذف شدند. (در این مقاله به برخي از آن‌ها اشاره خواهيم كرد.)

ادامه مطلب


با كمي بررسي در کشورهای پیشرفته دنیا، درمي‌يابیم که اکثر دانش‌آموزان و دانشجویان شاغل هستند و با انجام‌دادن کارهای مختلف هزینه زندگی خود را تأمین می‌کنند. شاید یکی از رموز پیشرفت و موفقیت اين كشورها هم در همین مسئله نهفته باشد؛ اما متأسفانه هنگامي‌كه به دانشجویان سرزمین خود نگاه می‌کنیم با تصویری متفاوت روبه‌رو می‌شویم. در ايران، دانشجویان چندبرابر هزینه‌ دوران پيش از تحصيلات دانشگاهي را به خانواده خود تحمیل می‌کنند؛ درحالي‌كه هم وقت و هم انرژی کافی را برای انجام‌دادن کاری نیمه‌وقت و کسب درآمدی هم‌تراز با هزینه‌های خود دارند. با وجود اين از انجام‌دادن اين‌گونه كارها سر باز می‌زنند. در اين زمينه با برخي از افراد به گفتگو نشسته‌ايم. به اين مباحث توجه كنید و خودتان به قضاوت بنشينيد:

ادامه مطلب


در بیشتر موارد در زندگی زوجین، کمیت رابطه زناشویی وجود دارد؛ اما در عین حال، بسیاری از آن‌ها به لحاظ کیفی از این رابطه ناراضی‌اند. در نتیجه، با فرافکنی مشکلات را به عوامل بیرونی خود ربط می‌دهند! در این مقاله، می‌خواهیم یکی دیگر از مهارت‌های ارتباطی را به زوجین آموزش دهیم...

ادامه مطلب


ویژگی‌های زن خانه‌دار ایده‌آل

خانمی 32 ساله هستم و لیسانس دارم؛ اما همسرم دوست ندارد که در بیرون از منزل کار کنم! از زمانی‌که ازدواج کرده‌ایم، دوست داشتم كه شاغل شوم، ولی همسرم از من خواست تا به‌جای کاركردن در بیرون از منزل به خانه‌داري بپردازم. من هم پذیرفتم؛ اما اکنون احساس می‌کنم كه اندکی خسته شده‌ام؛ از سوي ديگر، نمی‌دانم که در ديد همسرم، چگونه می‌توانم در کار خانه‌داری، زني ایده‌آل باشم. لطفاً مرا راهنمایی کنید که برای ایده‌آل‌شدن بايد چه‌ کارهایی انجام دهم.

ادامه مطلب


تلفن خانه زنگ زد. گوشی را برداشتم. خاله مهین بود و مثل زمان‌هايي كه دلش از زمین و زمان می‌گرفت، زنگ زده بود تا سفره دلش را برای من باز كند. بعد از سلام و احوالپرسی، حال دخترخاله‌ها را پرسیدم؛ اما وقتی‌كه خاله با صدایی لرزان گفت: «محبوبه و امیر به‌تازگی از هم جدا شدن!» دهانم از تعجب باز ماند. مگر می‌شد دو نفری که عاشقانه يكدیگر را می‌پرستیدند، بعد از بیست سال زندگی مشترک و با داشتن پسری بزرگ و دختری نوجوان از هم جدا شوند؟! در طول صحبت، متوجه شدم که عشق میان آن دو به‌مرور زمان رنگ باخته است و اين موضوع برايم بسيار ناراحت‌كننده بود.

ادامه مطلب


با محصولات کم‌چرب لاغر نمی‌شوید!

مصرف محصولات کم‌چرب هیچ تأثیری روی كاهش وزن ندارد. بر اساس پژوهش‌های انجام‌شده، مصرف‌کنندگان محصولات کم‌چرب در مقایسه با دیگران، چربی کمتری می‌خورند؛ اما این کاستی در محصولات، با پروتئین‌ها و کربوهیدرات‌ها جبران شده است.

درست مانند مواد غذایی بدون قند یا کم‌شیرین؛ براي مثال، در اين محصولات از میزان قند کاسته شده، ولی در مقابل، میزان چربی و پروتئین آن‌ها افزایش يافته است؛ در نتیجه، با مصرف آن‌ها، ميزان کالری مصرفی روزانه شما کاهش نمی‌یابد و هنگامي‌كه روی ترازو مي‌رويد، همان وزن سابق را خواهيد ديد!

ادامه مطلب


نقدی بر یک اشتباه بزرگ تربیتی والدین

بي‌شك، شما هم داستان معروف پسر تنبل و مادر دلسوزش را شنیده‌اید.

پدر با مشاهده بزرگ‌شدن پسر، درصدد برمی‌آید كه او را به دنبال کار بفرستد. پسر در ابتدا مقاومت می‌کند؛ اما كم‌كم در مقابل اصرار پدر تسلیم می‌شود. در مقابل اين رفتار، مادر تاب تحمل دیدن رنج و مرارت فرزند دلبندش را ندارد. به همين دليل به او سکه‌ای می‌دهد و از وی می‌خواهد كه عصر، پس از بازگشتن به منزل، به‌جاي دستمزد كار روزانه آن را به پدر خود نشان دهد. پسر با خوشحالي از منزل بیرون می‌رود و تا عصر به تفریح و بازیگوشی می‌پردازد. پس از بازگشت، طبق قرار گفته‌شده، در هنگام ورود به خانه، سکه مادر را كه در حكم سند زحمات روزانه او است به پدر تحویل می‌دهد. پدر سکه را به تنور آتش می‌اندازد و منتظر عکس‌العمل فرزندش می‌ماند؛ اما پسر با بی‌تفاوتي فقط نظاره‌گر ماجراست و به اعتراضي ساده بسنده می‌کند!

ادامه مطلب


امکان خرید فایل PDF مجله راز با قیمت ارزان فراهم شد ، لطفا به قسمت فروش آنلاین مراجعه کنید .

همرازم، امروز من زندگی خود را مانند یک هدیه در نظر می‌گیرم، نه فهرست کارهایی که باید آن‌ها را انجام دهم. ذهن من افکار مثبت را به سوی من می‌کشاند و مانند آهن‌ربا عمل می‌کند. (تا فردا و پیامی دیگر انرژی مثبت همرازان پشتیبان شماست.)

حکایت نویس

خواجه عبدالکریم، خادم شیخ ابوسعید ابوالخیر، تعریف می‌کند:

روزی درویشی مرا بنشانده بود و از حکایت‌های شیخ ابوسعید او را چیزی می‌نوشتم. کسی بیامد و گفت: «ابوسعید تو را می‌خواند.»

من خدمت شیخ رسیدم. شیخ پرسید: «چه کار می‌کردی؟»

گفتم: «درویشی حکایتی چند از شیخ را خواست که آن را می‌نوشتم.»

شیخ گفت: «ای عبدالکریم! حکایت نویس مباش، چنان باش که از تو حکایت کنند!»

(تا فردا و درسی دیگر با ما همراه باشید.)

می‌گفت...

روزی که به دفترم آمد، بسیار ناراحت و اندوهگین بود. گويا غم عالم بر چهره‌اش نشسته بود. علت اين امر را از او جویا شدم. ابتدا مِن و مِن کرد و بعد به‌آرامی گفت: «در زندگی مشکلي دارم و آن هم شوهرم است.» گفتم: «راحت باش و بگو شوهرت چه مشکلی دارد؟» نفس عمیقی کشید، در مبل فرو رفت و ادامه داد: «به‌تازگی شوهرم تندخود و عصبی شده است و این حالاتش مربوط به محیط کارش است. هر روز که از سر کار برمی‌گردد، عصبی و پرخاشگر است. می‌گوید با همکارانش مشکل دارد. می‌گوید آن‌ها می‌خواهند زیرآبش را بزنند و مدام پشت سر او حرف می‌زنند و... دركل، به همه بدبین و مظنون شده است. روزی، بدون آن‌که بفهمد به محل کارش رفتم و با رئیسش صحبت کردم. او گفت: "شوهر شما ديگر، کارایی سابق را ندارد و اين اواخر، سازگاری بسیار کمی در محل کار داشته است. با همکارانش بد برخورد می‌کند و...  شاید به همین زودی مجبور شویم كه او را اخراج کنیم."

با شنیدن این حرف، سرم گیج رفت و دنیا برایم تیره‌و‌تار شد؛ زيرا ما به‌تازگی با كلي قرض و بدهي خانه کوچکی خریده‌ایم و اگر شوهرم اخراج شود، زندگی‌مان نابود خواهد شد!

بعد از اين ديدار، سعی کردم كه با آرامش بيشتري با همسرم رفتار کنم؛ اما او همواره با تندخویی جوابم را می‌دهد. به او گفتم: "پیش روان‌شناس برویم." اما او قبول نکرد و حتي به‌شدت مخالفت کرد. هر کاری می‌کنم تا ذهنيت منفی‌ او را درباره همکارانش تغییر دهم؛ اما اين كار امکان‌پذیر نیست! کاملاً درمانده شده‌ام و نمی‌دانم چه‌کار کنم.»

بعد از شنیدن حرف‌هایش، فکری به ذهنم رسید و به او گفتم: «شايد در حالت بیداری نمی‌توانی بر شوهرت تأثیر مثبت بگذاری؛ اما در زمان خواب و در لحظه بیدار‌شدن، ذهن افراد پذیرش بیشتری دارند؛ پس در اين زمان‌ها بر روی او کار کن.»

گفت: «چگونه؟» گفتم: «شوهرت ساعت چند بیدار می‌شود؟» گفت: «حدود شش صبح.» گفتم: «اكنون به تو مي‌گويم كه از فردا صبح بايد چه کاری انجام دهي. هر روز صبح چند دقیقه پيش از بیدار‌شدن همسرت در کنارش بنشین و برایش دعای مثبت کن؛ همچنین از صمیم قلب باور کن که حرف‌های تو بر روی او تأثير دارد. در اين زمان، شوهرت را مردی شاد، منظم، خوش‌برخورد، خوش‌اخلاق، صمیمی و بی‌کم‌وکاست در محیط کار تصور کن. این فکر را صمیمانه در ذهن خود نگه‌دار؛ همچنين باور كن كه دعاها و انرژی مثبت تو به ضمیر ناخودآگاه او می‌رسند؛ زيرا در این ساعت از روز، ضمیر ناخودآگاه او در برابر تو مقاومت نمی‌کند و تو می‌توانی عادات مثبت را به ضمیر ناخودآگاه او برسانی؛ بنابراين او را فردي با روابط اجتماعی بسیار خوب، مهربان، شاد، سرزنده و فعال در محیط کار تجسم کن.»

آن خانم با وجودي كه به این کار بدبین بود، باز هم به اين روش عمل کرد. كمي پيش از ساعت شش صبح از خواب بیدار می‌شد. در کنار همسر خوابيده‌‌اش می‌نشست و افکار مثبت را به ناخودآگاهِ او می‌رساند. چند روز هیچ اتفاقی نیفتاد؛ اما سرانجام یک روز شوهرش به او گفت: «خيلي عجیب است. افرادي که فکر می‌کردم از من نفرت دارند و زیرآبم را می‌زنند اكنون بسيار مهربان شده‌اند. نمي‌دانم كه چه به سرشان آمده است! همه بسيار مهربان هستند. همه ‌چیز خیلی فرق کرده است و...»

چند روز بعد، وقتی‌كه از سر کار به خانه آمد، بسيار خوشحال بود. او به‌ سِمت مدیر بخش ارتقا پیدا کرده بود و حتي خودش هم به‌سختی می‌توانست این مسئله را باور کند. گفت که دلیلش را از رئیسش سؤال کرده و او گفته: «به دليل تغییرات بزرگی است که در تو ایجاد شده است. تو بسيار خوب با همکارانت رفتار می‌کنی، بسيار فعال و پرانرژی هستی و كم‌كم به یکی از بهترین افراد ما تبديل شده‌اي.» البته همسرش هرگز این راز را به او نگفت!

همرازم، وقتی در سطح آلفا قرار داریم، ضمیر ناخودآگاه ما از پذیرش بیشتری برخوردار است. قبل از خواب و در لحظه بیدار‌شدن در صبح، بهترین زمان برای تلقین به ضمیر ناخودآگاه ماست. شما می‌توانید جملات مثبت‌تان را علاوه بر ساعات روز، در این لحظات نيز به ذهن ناخودآگاهتان بسپارید. بعضی از دوستان، جملات مثبت، اهداف و آرزوهایشان را با صدای خودشان ضبط کرده و قبل از خواب و در لحظات بیدار‌شدن در صبح به‌آن‌ها گوش می‌کنند؛ زيرا توجه به اين‌گونه افکار، پيش از خواب و در هنگام بیدار‌شدن بسیار مهم‌اند؛ بنابراین سعی کنید که حداقل در این ساعات، از افکار منفی به دور باشید و ذهنتان را سرشار از افکار مثبت و انرژی‌بخش کنید.

راز اول/16 15 پیام، برای 15 روز/17 باشگاه همرازان/18 22، ساعت همدلی/20 من با راز موفق شدم/21 شمع آمال دیگران باش/22 بزرگ، آرزو کن/24 مراقب باش، شاید نفرین‌هایت هم مستجاب شوند/28 چرا باید مثبت فکر کنیم؟/30 مِهرت را بر قلبم مُهر کن/32 کیک بهشتی/34 از تمرین شکرگزاری تا تغییر زندگی/36 برای موفقیت‌هایتان برج مراقبتی بسازید!/38 15 روش برای زندگانی نه زنده‌مانی!/40 کوسه‌ای در اقیانوس یا کروکودیلی در رودخانه؟!/42 خوشبختی بهای خودش را دارد/44 اژدها را بکُشید/46 چگونه مغناطیس پول شویم؟/48 شاهینی که هرگز از پرواز فرو نمی‌نشیند/50 تنها فروشندگان پروازکردن را یاد گرفته‌اند!/56 نوآوری، چالش امروز دنیای ما/58 فروشندگان موفق قرن 21 چه کسانی هستند؟!/60 مدیریت ارتباطات/62 چرا خنده بر هر درد بی‌درمان دواست؟!/64 عطر و رایحه‌های محبوب شما چه ویژگی‌هایی دارند؟/68 چرا دانشجو باید کار کند؟/70 چاکرای هفتم، چاکرای تاج/73 اگر جای من بودی...؟!/74 از این مردان باید گریخت!/76 اعجاز ارتباط لمسی در رابطه زناشویی/78 از نگاه همسرم، زنِ خانه‌دار ایده‌آل چگونه زنی است؟!/80 آسمان عشق شما چه رنگی است؟/82 سیب سلامت را گاز بزنید!/84 مهربانی ستمگرانه!/86 وقایع‌الاتفاقیه/88 جدول/89 نیمه سرمربی‌ها با دکتر نکوئی!/92 مسابقه بهترین مقاله/93

 

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مجله راز میباشد.

طراحی و توسعه توسط شرکت نرم افزاری ستاره درخشان توانا