برنامه این شماره: غیبت، شایعه‌پراکنی و گفتگوی منفی

آیا خانم‌ها بیشتر غیبت می‌کنند؟

ادامه مطلب


جهان ما از انرژی تشکیل شده و هر انرژی مثبت یا منفی که به آن تحویل دهیم، مانند یک بومرنگ، باسرعت به سمت خودمان باز می‌گردد. پس اگر طالب خوشبختی هستیم، باید دست به‌کار شویم و هر کاری از دستمان برمی‌آید برای خوشبختی دیگران انجام دهیم...

ادامه مطلب


در فیزیک قانونی به نام سینرژی وجود دارد که می‌گوید: ‌«انرژی کل، از مجموع انرژی اعضا بیشتر است.»

در شریعت ما هم تأکید شده که دست خداوند با جماعت است. حال تصور کنید اگر انرژی ذهنی هزاران همراز، که شما هم یکی از آن‌ها هستید، کنار یکدیگر قرار بگیرد، چه انرژی عظیم و مثبتی تولید می‌شود!

مهم نیست شما اکنون در کدام کشور، شهر یا روستا و با چه فاصله‌ای از یکدیگر هستید، همین که همه ما با هم روی موضوعی تمرکز و دعا می‌کنیم و با هم همدل می‌شویم، انرژی‌هایمان در هستی همسو می‌شود و این سینرژی می‌تواند کارهایی شگفت‌انگیز انجام  دهد. چه‌بسا افکار و انرژی مثبت شما در همین ماه، موجب ازدواج موفق و شیرین بسیاری از جوانان، گشایش کار، تغییر و تحول مثبت جمعی، بهبود رابطه زوج‌ها، موفقیت تحصیلی و کاری و از همه مهم‌تر، شفای بسیاری از بیماران شود.

برای این منظور ساعت 22 انتخاب شد تا با فراغت از شلوغی‌های روز، با دلی آرام، همدل و همراه هم شویم. پس وعده دیدار، هر شب رأس ساعت 22؛ بیست و دو یعنی با هم دعا کنیم.

اگر نیاز به دعا و همدلی همرازان دارید، خواسته‌تان را به شماره 300072000 پیامک کرده و در ابتدای پیام، عدد 22 را درج کنید.

ادامه مطلب


هر روز سؤال‌های زیادی به‌صورت ایمیل یا حضوری از من پرسیده می‌شود؛ یکی می‌پرسد: «چطور می‌توانم درآمدم را دوبرابر کنم؟»

دیگری می‌پرسد: «چطور می‌توانم همین درآمد را با ساعت کار کمتری به‌دست بیاورم؟»

دیگری می‌خواهد بداند: «چطور می‌توانم به آرزوهایم برسم؟»

پرسیدن، عملی پسندیده است، ولی قرار نیست دیگران فکر کنند و راه‌حل پیدا کنند و شما دستورات آن‌ها را برای پیشرفت زندگی‌تان به‌کار ببندید؛ چون ممکن است فردی که از او سؤال می‌کنید صلاحیت یا دانش کافی نداشته باشد. گاهی اشخاص از روی نادانی یا بدجنسی پاسخ‌های خوبی نمی‌دهند. از طرفی، این زندگی شماست و شما خیال دارید آن را به بهترین شکل ممکن سپری کنید. چه کسی باید برای زندگی‌تان دل بسوزاند؟ البته که خود شما!

ادامه مطلب


آیا می‌توان به‌عنوان یک هنرمند از رفاه مالی برخوردار شد؟ یا این فقط رؤیایی خیال‌پردازانه است؟

بهتر است بدانید از راه هنر هم می‌توان ثروتمند شد. تجربه ثابت کرده است که افراد بسیاری پیش از این موفق به انجام این کار شده‌اند. شاید در ذهن شما این باور نادرست حک شده باشد که از راه هنر نمی‌شود پول درآورد. هرچند چالش‌های زیادی در مسیر پول درآوردن هنرمندان وجود دارد؛ اما بی‌تردید برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد. در ادامه به چند راه‌حل پیشنهادی برای رفع این مشکل اشاره می‌شود.

ادامه مطلب


اشتباه من کجا بود؟

همیشه وقتی زمان و حوصله‌ کافی دارم، دست به تحلیل تصمیم‌های اشتباه گذشته‌ام می‌زنم و حواسم هم هست که خودم را سرزنش نکنم، به این فکر می‌کنم که غلط‌های محاسباتی خودم را بگیرم و ببینم در کجا، تصمیمی گرفته‌ام که به زیانم تمام شده یا مرا قربانی کرده است. بعد از تأمل بسیار به این نتیجه رسیدم که من در حل مسائل و مشکلات زندگی‌ام یا خلق و ایجاد ایده‌ای که به‌نظر خودم خلاق می‌رسید، اغلب بیش‌ازاندازه احساساتی می‌شدم و شروع به ساختن فانتزی‌های بیش‌ازحد و مناره‌های زیادی می‌کردم و پس از صرف وقت و هزینه بسیار، تازه به این فکر می‌‌افتادم که «خب حالا این مناره‌ها و ایده‌ها را در کدام چاه یا چاله‌ها جا بدهم یا چال کنم؟!»...

ادامه مطلب


اجداد ما بیش از هزاران سال درون غار‌ها زندگی می‌کردند. آن‌ها برای سیر کردن شکم خود به شکار می‌رفتند و آزاد و رها در میان دشت‌ها و جنگل‌های سرسبز، روزها و شب‌های خود را می‌گذراندند.قرن‌ها طول کشید تا انسان  «سبک جدید» را بیاموزد. به نظر من این زنان بودند که سبک جدید را به مردان تحمیل کردند، چون آن‌ها از نظر قدرت بدنی و قابلیت در شکار، از مردان ضعیف‌تر بودند و برای به دست آوردن غذا، محافظت از خود در برابر خطرات محیط و همچنین بزرگ کردن فرزندان، به مردان محتاج بودند...

ادامه مطلب


در طبیعت، یکی از شیوه‌های نوازش گرفتن و به آرامش رسیدن، پیاده‌روی آگاهانه است؛ طوری‌که تمام وجود با قدم‌ها همراه شده و در آن متمرکز شود. پیاده‌روی، تنها ورزشی است که به امکانات خاصی نیاز ندارد و هر فردی می‌تواند با فرهنگ مراقبه به سمت آن برود و با کمال آرامش از آن لذت ببرد و نوازش بگیرد؛ اما مهم این است که هر روز زمانی خاص را برای آن تعریف کنید و با کفش‌ها و لباس راحت به مراقبه پیاده‌روی اقدام کنید. عده‌ای هستند که در روز ساعتی را به پیاده‌روی می‌گذرانند؛ اما در ذهن خود در حال جنگیدن و دعوا و بحث و تفرقه‌پراکنی هستند که منظور ما این نوع نیست. پیاده‌روی با فرهنگ مراقبه باید با صلح انجام شود؛ به‌طوری‌که فرد با قدم‌هایش وحدت پیدا کند و با ذهنیت مثبت گام بردارد...

ادامه مطلب


من، پرکاربردترین کلمه در محاورات روزمره است؛ ولی در باطن ساز خود را می‌زند و به نقش محوله چندان اهمیتی نمی‌دهد.

ساز پرطمطراق «من»، معرفی خود، مطرح کردن خویشتن و درنهایت به محبوبیت رساندن خود است. «من» برای معرفی خود به ابتکارات و اقدامات فراوانی دست می‌زند. گاهی با فریاد، گاهی با خویشتنداری، گاهی با زیرکی و زمانی با ریاکاری به میدان می‌آید تا بیشتر به توجیه و تفسیر خود بپردازد. گاهی با تکبر و نخوت به صحنه می‌آید، گاهی با فروتنی و تواضع بیش‌ازاندازه، خود را مطرح می‌سازد، گاهی در لباس نصیحت و پند و اندرز احاطه‌ات کرده و زمانی در نقش یک منجی بشریت لباس رزم می‌پوشد و خود را به میان معرکه می‌اندازد. گاهی با سکوت و وقار رقیب را از صحنه به در می‌کند، گاهی با پرخاش و دشنام به مبارزه می‌ایستد و زمانی هم با فریاد و ضجه می‌گوید: «من سلحشورترین و بصیرترین و خردمندترین هستم!» چه‌بسا برای رسیدن به این آرزوها از خود تلاش‌هایی نشان می‌دهد و به درجه‌های بالای علمی هم نائل می‌شود...

ادامه مطلب


«تنهایی و تنها ماندن هر دو یکی هستند.» این هم یکی از باورهای بسیار رایج و گمراه‌کننده است. گاهی انسان بدون آن‌که «تنها» باشد، «تنها» می‌ماند! عده‌ای هستند که خودشان تنها ماندن و گوشه‌گیری را انتخاب می‌کنند و تنهایی، شیوه زندگی آن‌ها به‌شمار می‌آید. افرادی‌که در جنگل برای به دام انداختن حیوانات تله می‌گذارند، جنگلبانان، معدنکاوان، کسانی‌که در فانوس‌های دریایی کار می‌کنند، چوپانان، گله‌داران و کشاورزان، اغلب تنها هستند و هرگز به‌نظر نمی‌رسد که از تنهایی خود گله‌ای داشته باشند؛ اما از این عده گذشته، تنهایی به‌دنبال جدا شدن از افراد یا محل‌های موردعلاقه هم به‌وجود می‌آید. این درست همان زمانی است که به‌طور عمیق تنها ماندن را تجربه می‌کنیم؛ به‌ویژه اگر جدایی حاصل انتخاب خود ما نباشد...

ادامه مطلب


اگر بگویی تلخ‌ترین اتفاق زندگی‌ات بوده، می‌پذیرم و درک می‌کنم. همسرت که زمانی شیفته و واله‌اش بودی و هر تلاشی که از دستت برای شادکردنش برمی‌آمد، انجام می‌دادی، تو را رها کرد و با غریبه‌ای تازه از راه رسیده طرح دوستی ریخت. لحظاتی که با جان و دل عرق می‌ریختی تا بتوانی زندگی بهتری را به او تقدیم کنی، خبر نداشتی که او در پشت آن چهره معصوم، مشغول طراحی توطئه است و می‌خواهد یک‌باره، کاخ آمال و آرزوهای تو را درهم بشکند و از سقف آسمان به مغاک زجر و ناراحتی بکشاند...

ادامه مطلب


آیا از قضاوت دیگران درباره خودتان واهمه دارید؟ آیا می‎دانید خجالت و شرمساری چقدر می‎تواند سلامت شما را تهدید کند؟

زنگ تفریح بود. لیزا با چشمانی خیس از پنجره کلاس به بیرون نگاه می‎کرد. او که از زمان تولد با بیماری رماتیسم مفاصل دست‌وپنجه نرم می‎کرد و نمی‌توانست خوب راه برود، هر روز از مادرش می‎خواست اجازه دهد در رختخواب بماند؛ چون دوست ندارد به مدرسه برود؛ اما درواقع از قضاوت دیگران درباره کمبودهایش احساس شرم می‌کرد. با وارد شدن او به گروهی جدید در دوره جوانی، برای همیشه از بین رفت!...

ادامه مطلب


ما در زندگی روزمره خود اگر کمی صادقانه به مسائل اطرافمان بنگریم، بی‌تردید به این باور دست خواهیم یافت که کسی وجود ندارد که به شکل واقعی از تصمیم‌های ما حمایت کند. اغلب مردم درباره ما قضاوت می‌کنند، این امری اجتناب‌ناپذیر است؛ اما به آن معنا نیست که ما باید درباره هر تصمیمی که با سلیقه و خواست دیگران مغایرت دارد، از آن‌ها عذرخواهی کنیم. درحقیقت وقتی شما به خاطر آنچه جزئی از خواسته‌ها یا شخصیت درونی‌تان است، از دیگران عذر می‌خواهید فقط خودتان را تحقیر می‌کنید...

ادامه مطلب


شناسايي دليل استرس، مهم‌ترين مرحله براي مقابله با اضطراب است. وقتی از مشكلي رنج مي‌بريم يا به‌خوبي نمي‌توانيم زمان را مديريت كنيم يا هميشه بدنمان را در حالت آماده باش و هشدار نگه مي‌داريم، جسم و روان ‌ما دچار تنش مي‌شود. شناسايي استرس و دلايل آن، اغلب كارآمد واقع شده و سبب از بين رفتن کامل يا كاهش ميزان آن مي‌شود...

ادامه مطلب

همرازم، امروز من با هر فکر الهی و هر دعا، قوی‌تر و سالم‌تر می‌شوم. (تا فردا و پیامی دیگر انرژی مثبت همرازان پشتیبان شماست.)

ثروتمند‌ترین زن جهان

من فقط چهار روز را درکنار دختری که با مرد ثروتمندی ازدواج کرده است، گذراندم. شوهرش یک انگشتر یاقوت 35 هزار دلاری به عنوان هدیه‌ی نامزدی به او داد. همین‌طور یک گردنبند زمرد 25 هزار دلاری برای روز مادر و نیز 25 هزار دلار برای تزیین مجدد خانه آن‌ها؛ خانه‌ای که برای ساختن حمامش 120 هزار دلار هزینه شده بود. حتی سگش در ظرفی نقره‌ای، که اسمش در کنارش حک شده بود، غذا می‌خورد.

شوهرش او را به سراسر دنیا برده است؛ تاهیتی برای حمام گرفتن، پاریس برای خریدن لباس، لندن برای تماشای تئاتر و استرالیا برای ماجراجویی.

من و دوستم شب پیش تا دیروقت در اتاق مطالعه‌ی او نشستم. ما در مورد آنچه باور داریم و همچنین درباره‌ی معنایی جدید زیستن و مردهایمان گفت‌وگو کردیم؛ همسر ثروتمند و موفق او، شوهر هنرمند، کوشا و زحمتکش من.

از او پرسیدم: «آیا خوشبختی؟» او لحظه‌ای ساکت نشست و با انگشتر الماس سه قیراطی عروسی خود بازی کرد. سپس خیلی آهسته و نجواگونه لب به سخن گشود. وی از داشتن آن‌همه ثروت ابراز رضایت کرد؛ ولی حاضر بود همه‌ی آن ثروت را بدهد تا شوهرش فقط یک‌بار همان‌طور که می‌خواست به او ابراز علاقه کند.

علاقه‌ی دوستم به شوهرش بیشتر بر اساس عقل بود تا احساس. او به خیلی از ارزش‌های شوهرش در زندگی اعتقاد نداشت و این امر در رابطه‌ی جنسی آن‌ها اختلال‌هایی را به وجود آورده بود. هرچند شوهرش کاملا سرسپرده‌ی او بود، اما کارهایی را که احساس دوست داشتن را القا می‌کند، مانند: محبت، ظرافت، کلماتی که دلدادگان به کار می‌برند، گوش دادن، حساسیت، توجه، احترام و تمایل شرکت در ایجاد رابطه‌ی روزمره انجام نمی‌داد.

همچنان که به حرف‌های دوستم گوش می‌دادم، از همیشه بیشتر متوجه شدم که عشق همسر صادقم، بیشتر از هرچیز مادی‌ای که مردی می‌تواند به همسرش بدهد، مرا ثروتمندمی‌کند. نخستین باری نبود که این را در ژرفای وجودم احساس می‌کردم؛ ولی بار دیگر به من یادآوری می‌کر که از خوشبختی بی‌نظیری برخوردارم.

من به کشوی پر از کار و یادداشت‎های عاشقانه‌ای که او برایم نوشته بود و سه تا از آن‌ها را در کیف دستی خود داشتم، فکر کردم. به او اندیشیدم که دستم را در دست می‌گیرد و زمانی که از وسط خیابان رد می‌شویم با دست‌هایش از من مواظبت می‌کند وآن‌گاه که پهلویش می‌نشینم، به موهایم دست می‌کشد. درباره‌ی ماجراهایی که در ذهنمان با یکدیگر می‌ساختیم، کشف نظرها و افکار، درک گذشته‌ها و تصورات آینده‌مان، در مورد اعتقاداتمان، احترام خودمان و علاقه به زندگی و یاد گرفتن، می‌اندیشیدیم.

در آن لحظه احساس کردم دوستم به رابطه‌ای که با همسرم دارم حسادت می‌کند. او که در خانه‌ی مجلل و اشرافی خود می‌نشیند و جواهراتش را جابه‌جا می‌کند، به سرزندگی ما، بشاشیت ما، عشق ما و تعهدمان به یکدیگر حسادت می‌ورزد، آری تعهد ما.

در آن لحظه دیدم ارزشمند‌ترین چیزی که داریم، تعهد است؛ دوست داشتن یکدیگر به طور کامل و آگاهی از ژرفای وجودمان.

این تعهدی نیست که برای دیگران آشکارش کنیم یا خودمان با صدای بلند به یکدیگر بگوییم. یک قطعه الماس یا حتی یک حلقه‌ی طلای ساده نشانه‌ی آن تعهد نیست.این تعهدی نیست که با فاصله‌ی مکانی از یکدیگر نادیده گرفته شود، بلکه تعهدی زنده و جاندار است. هر بار که با لذت به سوی یکدیگر می‌رویم، هر بار که حقیقت را می‌گوییم، هر بار که یکی از ما از دیگری پشتیبانی می‌کند و به او آرامش می‌دهد، هر بار که دیدگاه یا احساس جدیدی را بی‌پرده در میان می‌گذاریم، آن تعهد تایید می‌شود.

تعهدی است که هر روز با کشف این که چه کسی هستیم و قلب‌هایمان چقدر می‌تواند عشق نثار کند، رخ می‌نماید.

تعهدی ه روح ازدواجی واقعی است، مراسم پیوندش هر لحظه که به یکدیگر ابراز علاقه کنیم، برگزار می‌شود و سالگردش را هر روز که عشق شکوفا می‌شود، جشن می‌گیریم.

امروز، وقتی به خانه رسیدم؛ چکی با مبلغی کلان که حدسش را هم نمی‌زدم، پیدا کردم و به شماره‌های بی‌معنایی که پشت سرم قرار داشتند، خندیدم.

زیرا شب گذشته، پس از گفت‌وگو با دوستم، تفاوت میان پول داشتن و در واقع ثروتمند بودن را دریافتم و پی بردم که ثروتمند‌ترین زن جهان هستم. (باربارا دی‌آنجلیس)

(تا فردا و درسی دیگر با ما همراه باشید.)

می‌گفت...

پیش از این برنامه صبحگاهی‌ام این بود که فرزندم را به مدرسه روانه کنم، استکانی چای برای خودم بریزم، بنشینم و روزنامه مورد علاقه‌ام را که مشترکش بودم بخوانم، روی هر مطلب آن تمرکز کرده و کلمه به کلمه‌اش را بادقت مطالعه کنم، چند دقیقه‌ای به اخبار صبحگاهی گوش بسپارم و نامه‌های الکترونیکی‌ام را کنترل کنم، سپس لباس بپوشم و راهی محل کارم شوم؛ درحالی‌که ذهنم نگران حوادث روزمره زندگی‌ام بود، زیرا مطالب روزنامه‌ها و خبرهای رادیو، پُر از اتفاق‌های ناگوار و ناخوشایند بود و من آغاز هر روز آن‌ها را در ذهنم جای می‌دادم و در طی روز با خودم حمل می‌کردم و از همه بدتر این که آن‌ها را در محل کارم برای همکارانم بازگو می‌کردم! تا این‌که...

راز، زندگی‌ام را دگرگون کرد!

تا این‌که با راز آشنا شدم و احساس کردم باید تغییری در خودم ایجاد کنم. به این ترتیب زندگی‌ام  تغییر کرد.

حالا دیگر، هر روز صبح با صدای بلند دعا می‌خوانم و همه امیدهایم را با خداوند درمیان می‌گذارم. گوش سپردن به هر خبری ناامیدکننده ممنوع است. برای دیگران آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنم، در سکوت به راز و نیاز می‌پردازم، ذهنم را سرشار از خوبی‌ها کرده، لبخند می‌زنم و با ذهنی شاداب و پرتوان راهی محل کارم می‌شوم. بله، من مدیریت مثبت ذهنم را فرا گرفته‌ام!

حالا من تصور می‌کنم از بینش و خلاقیت بیشتری برخوردارم، قوی و سالم هستم، درهای موفقیت به رویم گشوده شده، احساس آرامش می‌کنم، زندگی بهتری دارم و بر زندگی بسیاری از دوستانم تأثیر مثبت گذاشته‌ام. همه این‌ها را مدیون افکار صبحگاهی‌ام هستم.

همرازم، این‌که روزمان را چگونه آغاز کنیم، بسیار مهم است. آیا ذهنمان را با مطالب منفی پُر می‌کنیم یا با دعا کردن و گرفتن انرژی مثبت از طبیعت، روزی سرشار از عشق و خوبی برای خود رقم می‌زنیم؟! برای داشتن روزی عالی، باید افکار صبحگاهی‌تان را کنترل کنید. توصیه می‌شود به‌جای خواندن یا گوش سپردن به مطالب منفی، روزتان را با دعا و نیایش، آرامش الهی، امید و آرزو آغاز کنید. بی‌تردید تأثیر آن را بر زندگی‌تان، با جذب خبرهای خوب و خوش به‌زودی خواهید دید. بله، بیایید روزمان را زیبا آغاز کنیم!

راز اول/14 سخن سردبیر/15 برنامه باشگاه همرازان/ 16 رازها در دل حکایت‌ها/ 18 با طلا باید نوشت/ 19 ستاره خوشبختی را در آغوش بگیر/ 20 چرا همیشه بی‌پول و ورشکسته‌ام/ 21 22، ساعت همدلی/ 22 من با راز موفق شدم/ 23 یه آرزو کن/ 24 آرزوها دست‌های تو را می‌طلبند/ 26 همرازم بدان/ 28 نشانگان/ 29 چگونه به آرزوهایم برسم؟/ 30 آیا بال زدن پروانه‌ای در برزیل…/ 32 موفقیت در گرو کشف چرایی زندگی است!/ 34 می‌خواهم از راه هنر ثروتمند شوم/ 36 برای جذب پول/ 38 نمایشنامه زندگی/ 40 بازی‌های خلاق/ 42 بازی خودشناسی/ 43 سپاس/ 44 موج مثبت نودوچهاری/ 45 برکت‌زدایی یا برکت‌آفرینی/ 46 از یک لکه زرد، خورشید بساز/ 48 آیا زنان به آرزوی خود رسیده‌اند؟/ 50 مصاحبه با منوچهر البرزی/ 52 نوازش‌گیری از طبیعت/ 56 حذف من/ 58 اندوه از دست دادن عزیزان/ 60 شخصیت ماکیاولی/ 62 تنهایی و تنها بودن/ 64 تنهایی و تنها بودن/ 64 زخم بی‌وفایی‌ات بر دلم مانده است/ 68 زندگی زناشویی‌ات را پربار کن/ 70 خجالت پنهانی/ 72 چیدمان منزل/ 74 آیا دوست تو رفیقی واقعی برای توست؟/ 76 در جلسه اول خواستگاری چه بگویم؟/ 78 مهارت‌های هوش عاطفی را بیاموزید/ 80 هرگز در این موارد عذرخواهی نکنید/ 82 حس ششم/ 84 ایست استرس/ 86 وابستگی بیمارگون کودک/ 88 کارگاه حل مشکل/ 89 سلام همراز/ 90 مسابقه بهترین مقاله/ 91

 

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مجله راز میباشد.

طراحی و توسعه توسط شرکت نرم افزاری ستاره درخشان توانا